فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

روز دهم ربیع‌الاول سالروز ازدواج پیامبر اکرم (ص) با حضرت خدیجه (س) است، رسول خاتم (ص)، ۱۵ سال قبل از هجرت با حضرت خدیجه کبری (س) ازدواج کردند.

یکی از رویداد‌های مهم تاریخی پیوند آسمانی حضرت محمد (ص) با حضرت خدیجه (س) بود، ازدواج با بانویی که خودش یکی از ثروتمندترین زنان دوران خودش بود و هرآنچه که داشت از مال و جان و نفس فدای اشاعه دین مبین اسلام کرد.

خدیجه زنی بازرگان و دارا بود که به اِمرأةالقریش (یعنی شاهزاده خانم قریش) شهرت داشت. طبق برخی نقل‌ها خدیجه پیش از پیامبر اسلام، دو بار ازدواج کرده بود (ابی هاله هند بن زراره تمیمی و عتیق بن عائد مخزومی). اما تعدادی از محققین از جمله جعفر مرتضی عاملی بر این عقیده‌اند که خدیجه قبلاً با کسی ازدواج نکرده بود و اولین و تنها ازدواج او، ازدواج با پیامبر اسلام بود. [۴]حضرت خدیجه بیشتر در خرید و فروش ابریشم بود. [۵]داستان ازدواج او با پیامبر اسلام چنین است که حضرت محمد (ص) ابتدا در کاروان‌های تجاری او کار می‌کرد و او از امانتداری و کاردانی او خوشش آمده بود و گفته می‌شود که حضرت خدیجه (س) از محمد (ص) خواستگاری کرده‌است؛ و در برخی روایات آمده است که مراسم خواستگاری با حضور عموی پیامبر اسلام، ابوطالب و ورقة بن نوفل پسر عموی حضرت خدیجه (س)، که مردی دانشمند و گریزان از پرستش بت‌ها بود، انجام شد.
پس از خواندن خطبه عقد توسط ابوطالب، پیامبر اسلام از جای برخاست و آماده رفتن شد. در این هنگام خدیجه به او گفت: «إلی بیتک فبیتی بیتک و أنا جاریتک ' به سوی خانه خود بیایید که خانه من خانه شما و خودم خدمتکار شمایم.

به گفته پیامبر اسلام هیچ‌کدام از زنان او به اندازه حضرت خدیجه (س) نزد او گرامی نبوده‌اند. او تا زمان حیات حضرت خدیجه (س) با زن دیگری ازدواج نکرد. [۶]حضرت محمد (ص) در ۲۵ سالگی با خدیجه ازدواج کرد. گفته می‌شود که حضرت خدیجه (س) در آن موقع ۴۰ سال داشت، ولی با توجه به حمل فاطمه و ولادت او که در سال پنجم بعثت می‌باشد این قول نمی‌تواند درست باشد و اقوال دیگر همچون ۲۵ یا ۲۸ سال، که در برخی کتاب‌ها [۷]ذکر شده، قابل قبول‌تر است.

حضرت خدیجه (س) پس از ازدواج با حضرت محمد (ص) تمام ثروتش را برای دین اسلام خرج کرد. او سه پسر برای پیامبر آورد، قاسم، عبدالله و طاهر که همگی در کودکی فوت کردند؛ همچنین چهار دختر به نام‌های زینب، رقیه، ام کلثوم و فاطمه زهرا داشتند.

درباره ازدواج حضرت محمد (ص) با حضرت خدیجه (س) گفته شده‌است که حضرت محمد (ص) پیش از ازدواج با حضرت خدیجه (س) برای او کار می‌کرد و حضرت خدیجه (س) از زنان ثروتمند قریش بوده‌است. ثروت خدیجه و کارفرما بودن او نشان می‌دهد که پیش از حضرت محمد (ص) نیز زنان حق داشتن ثروت و حق کارفرما بودن را داشته‌اند و مردان از کار کردن برای زنان شرمسار نبوده‌اند.

حضرت خدیجه (س) بانویی خردمند، دوراندیش و شرافتمند بود و از نظر نسب از زنان قریش برتر بود، او در اثر امتیازات اخلاقی و اجتماعی متعددی که داشت، در زمان جاهلیت، طاهره و سیده قریش نامیده می‌شد، بنابر مشهور، او قبلاً دو بار ازدواج کرده و همسرانش درگذشته بودند، البته دلایلی در مقابل مبنی بر این که ایشان تا قبل از ازدواج با رسول خدا (ص) هرگز ازدواج نکرده بود وجود دارد که در برخی کتب تاریخی شیعه و سنی درباره آن بحث شده است، به هر سوی بزرگان قریش همه علاقه‌مند به ازدواج با او بودند، مردان نامداری همچون عقبة بن ابی‌معیط، ابوجهل و ابوسفیان از او خواستگاری کرده بودند و او موافقت نکرده بود.
خواستگاری حضرت خدیجه (س) از پیامبر اکرم (ص)

حضرت خدیجه (س) با محمد (ص) خویشاوند بود و نسب هر دو در قصی به هم می‌رسید، او اطلاعاتی از آینده درخشان محمد (ص) داشت و علاقه‌مند به ازدواج با او بود. حضرت خدیجه (س) به حضرت محمد (ص) پیشنهاد ازدواج داد و محمد (ص) با موافقت عموهایش، این پیشنهاد را پذیرفت و در یک جمع خانوادگی ازدواج صورت گرفت، بنا بر قول مشهور در این هنگام خدیجه ۴۰ سال و حضرت محمد (ص) ۲۵ سال داشت.

آیت‌الله جعفر سبحانی در کتاب «فراز‌هایی از تاریخ پیامبر اسلام» درباره علل ظاهری و باطنی این ازدواج این چنین بیان می‌کند: مردان مادی که همه چیز را از دریچه مادی‌گری مطالعه می‌کنند، پیش خود چنین تصور می‌کنند که، چون حضرت خدیجه ثروتمند و تجارت پیشه بود، برای امور تجارتی خود، به یک مرد امین بیش از هر چیزی نیاز داشت، از این لحاظ، با محمد (ص) ازدواج کرد و محمد (ص) نیز از وضع زندگی آبرومندانه او آگاه بود، با اینکه توافق سنی نداشتند؛ تقاضای او را پذیرفت.

آنچه را تاریخ نشان می‌دهد، این است که محرک حضرت خدیجه برای ازدواج با امین قریش، یک سلسله جهات معنوی بود، نه جنبه‌های مادی، اینک شواهد ما: ۱- هنگامی که از میسره، سرگذشت سفر جوان قریش را می‌پرسد؛ او کراماتی را که در طول این سفر از او دیده بود و آنچه را از راهب شام شنیده بود، برای او نقل می‌کند، حضرت خدیجه (س) شوق مفرطی که سرچشمه آن علاقه به معنویت محمد (ص) بود در خود احساس می‌کند و بی‌اختیار به او می‌گوید: میسره! کافی است، علاقه مرا به محمد؛ دو چندان کردی، برو که من، تو و همسرت را آزاد کردم و ۲۰۰ درهم و دو اسب و لباس گرانبهایی در اختیار تو می‌گذارم.
روزی خدیجه در خانه خود نشسته بود و دور او را کنیزان و غلامان گرفته بودند، یکی از دانشمندان یهود نیز در آن محفل بود، اتفاقاً جوان قریش از کنار منزل آن‌ها گذشت و چشم دانشمند یهود به پیامبر افتاد، فوراً از خدیجه درخواست کرد که از محمد تقاضا کند، از مقصد خود منصرف شود و چند دقیقه در این مجلس شرکت کند.

رسول گرامی (ص) تقاضای دانای یهود را که مبنی بر نشان دادن علایم نبوت در بدن او بود پذیرفت، در این هنگام حضرت خدیجه رو به دانشمند یهودی کرد و گفت: هرگاه عمو‌های او از تفتیش و کنجکاوی تو آگاه گردند، عکس‌العمل بدی نشان می‌دهند، زیرا آنان از گروه یهود به برادرزاده خود هراساس دارند، در این موقع، دانای یهود گفت: مگر می‌شود به محمد (ص) کسی صدمه‌ای برساند! در صورتی که دست تقدیر، او را برای ختم نبوت و ارشاد مردم پرورش داده است، خدیجه گفت: از کجا می‌گویی که او حایز چنین مقام می‌شود؟ وی گفت: من علایم پیامبر آخرالزمان را در تورات خوانده‌ام و از نشانه‌های او این است که پدر و مادر او می‌میرند و جد و عموی وی از او حمایت می‌کنند و از قریش زنی را انتخاب می‌کند که سیده قریش است، سپس اشاره به حضرت خدیجه (س) کرد و گفت: خوشا به حال کسی که افتخار همسری او را به دست آورد.

حضرت خدیجه (س) زنی بود بسیار مهربان و بیشتر اوقات لباس زرد رنگ می‌پوشید، زیرا می‌دانست همسرش محمد بن عبدالله رنگ زرد را در لباس او دوست دارد.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : دوشنبه 28 آبان 1397 | 09:22 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی‏ الله ‏علیه و ‏آله:

چهار چیز از خوشبختی مرد است: همنشینان شایسته، فرزند نیکوکار، زن سازگار و این که محل کسب او در شهر خودش باشد.

متن حدیث:

رسولُ اللّه صلی‏ الله ‏علیه و ‏آله:

أربَعةٌ مِن سَعادَةِ المَرءِ: الخُلَطاءُ الصّالِحُونَ ، والوَلَدُ البارُّ ، والمَرأةُ المُؤاتِیَهُ ، وأن تَکونَ مَعِیشَتُهُ فی بَلَدِهِ.

«نوادر راوندی، ص۱۱- منتخب میزان الحکمه، ص۲۷۲»




طبقه بندی: اجتماعی، دینی،

تاریخ : دوشنبه 21 آبان 1397 | 07:39 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


سوره‌ها و آیات قرآن کریم هرکدام تجلی نوری است از سوی پروردگار که می‌تواند آثار و خواص حیرت انگیزی را در زندگی افراد داشته باشد و بنوعی ریسمان اتصالی باشد بین حق تعالی و بندگانش.

یکی از این سوره‌های نورانی که خواصی نیز برای آن ذکر شده، سوره هود است که امروز قصد داریم تا اطلاعاتی را پیرامون آن در اختیار شما قرار دهیم، پس برای آگاهی از فضایل و خواص قرائت سوره هود این مطلب را از دست ندهید.

معرفی سورهٔ هود

سورهٔ هود سورهٔ ۱۱ام قرآن است که در مکه نازل شده و ۱۲۳ آیه‌است. این سوره به اواخر دوران پیامبر اسلام در مکه پیش از هجرت مربوط می‌شود، دوران سختی که پس از مرگ ابوطالب و خدیجه برای او پیش آمده‌بود. به همین دلیل در آغاز این سوره تعابیر تسلی‌دهنده به پیامبر دیده می‌شود که سختی‌های پیامبران پیشین و داستان پیروزی آنان با وجود نفرات کم آنان را بیان می‌کند. همانند دیگر سوره‌های مکی، این سوره اعتقادات اساسی مسلمانان را بیان نیز می‌کند.

یکی از پیامبرانی که نام او چندین بار در قرآن آمده، و یک سوره به نام او نامیده شده، حضرت هود (ع) است. این سوره را هود نامیده اند، چون در آیات پنجاه و شصت این سوره هم صراحتا نام این پیامبر آمده و علاوه بر آن داستان حضرت هود علیه‌السّلام و قوم عاد در این سوره آمده است. «و الی عاد اخاهم هودا ...»: (ما) به سوی (قوم) عاد، برادرشان «هود» را فرستادیم؛ الا بعدا لعاد قوم هود...»:... بدانید «عاد» نسبت به پروردگارشان کفر ورزیدند! دور باد «عاد» -قوم هود-از رحمت خدا، و خیر و سعادت!

ایشان در حدود ۷۰۰ سال قبل از میلادِ حضرت مسیح (ع) در سرزمین احقاف (بین یمن و عمّان، در جنوب عربستان) در میان قوم عاد مبعوث شدند. این قوم را عاد گفته اند، زیرا جدّشان شخصی به نام «عاد بن عوص» بود و حضرت هود (ع) نیز نسل سوم او به شمار می‌آمد.

محتوای سوره هود

دلداری پیامبر

این سوره به اواخر دوران پیامبر اسلام در مکه پیش از هجرت مربوط می‌شود، اوضاع سختی که پس از مرگ ابوطالب و خدیجه برای پیامبر پیش آمده بود.

به همین دلیل در آغاز این سوره تعابیر تسلی دهنده به پیامبر دیده می‌شود که سختی‌های پیامبران پیشین و داستان پیروزی آنان با وجود نفرات کم آنان را بیان می‌کند.

همانند دیگر سوره‌های مکی، این سوره اعتقادات اساسی مسلمانان را بیان نیز می‌کند.

قیامت و مسئولیت

این سوره، آیات تکان دهنده اى مربوط به قیامت و بازپرسى در آن دادگاه عدل الهى و آیاتى پیرامون مجازات اقوام پیشین به دلیل ظلم و ستم‌هایی که انجام میدادند و دستوراتى درباره مبارزه با فساد دارد که همگى مسئولیت آفرین است؛ به همین دلیل در حدیث معروفى مى خوانیم که پیغمبر اکرم (صلى اللّه علیه و آله و سلّم) فرمود: شیبتنى سوره هود: سوره هود مرا پیر کرد!

معارف قرآنی

این سوره همه معارف قرآنی را نخست در چهار آیه اولش به طور اجمال ذکر نموده، سپس در طول سوره به تفصیل آن می‌پردازد.

البته آن تفصیل را در قالب انذار و تبشیر ریخته، انذار و تبشیری که با ذکر سنت جاری خدا در بندگان و ایراد اخبار امت‌های گذشته و داستان اقوام نوح و هود و صالح و لوط و شعیب و موسی، و سرنوشتی که استکبار از پذیرفتن دعوت الهی و نیز افساد در زمین و اسراف در این فساد انگیزی دارد صورت گرفته، و نیز به توصیف وعده‌های الهی برای مؤمنین و صاحبان اعمال صالح و توصیف تهدید‌هایی که خدا به طبقه کفار و تکذیب گران آیاتش داده پرداخته و در خلال این مسائل امور دیگری از معارف الهی راجع به توحید، نبوت و معاد نیز خاطر نشان شده است.

توحید

جان تمامی معارف مختلفی که آیات قرآنی متضمن آن است یک حقیقت است، و این حقیقت توحید، است که با همه اجمالی که دارد متضمن تمامی تفاصیل و جزئیات معانی قرآنی است، چه معارفش و چه شرایعش؛ و به عبارتی اصلی است که اگر شکافته شود همان تفاصیل می‌شود، و اگر آن تفاصیل فشرده شود به این اصل واحد برگشت می‌کند.

اگر قرآن کریم سخن از معارف الهی دارد و اگر در باره فضایل اخلاقی سخن می‌گوید و اگر احکامی در باره کلیات عبادات و معاملات و سیاسات و ولایت‌ها تشریع می‌کند و اگر از اوصاف خلایقی از قبیل: عرش، کرسی، لوح، قلم، آسمان، زمین، فرشتگان، جن، شیطان‌ها، گیاهان، حیوانات و انسان سخن به میان می‌آورد، و اگر در باره آغاز خلقت و انجام آن حرف می‌زند و بازگشت همه را نخست به سوی فنا و سپس به سوی خدای سبحان می‌داند و خبر از روز قیامت و قبل از قیامت، یعنی از عالم قبر و برزخ می‌دهد و از روزی خبر می‌دهد که همه برای رب العالمین و به امر او به پا می‌خیزند، و همه در عرصه‌ای جمع گشته سؤال و بازخواست و حساب و سنجش و گواهی گواهان را می‌بینند، و در آخر بین همه آنان داوری شده گروهی به بهشت و جمعی به دوزخ می‌روند، و نیز اگر بین هر انسانی و بین عمل او، و نیز بین عمل او و سعادت و شقاوت او، رابطه برقرار داشته و در باره آن رابطه‌ها سخن می‌گوید، همه این‌ها بر آن یک حقیقت تکیه دارد و آن حقیقت، چون روح در تمامی آن معارف جریان یافته و آن یک حقیقت عبارت است از توحید حق تعالی، البته توحیدی که اسلام و قرآن معرفی کرده، و آن اینست که انسان معتقد باشد به اینکه خدای تعالی رب همه اشیای عالم است و غیر از خدای تعالی در همه عالم ربی وجود ندارد، و اینکه انسان به تمام معنای کلمه تسلیم او شود و حق ربوبیت او را اداء کند و دلش جز برای او خاشع نگشته، بدنش جز در برابر او خضوع نکند، خضوع و خشوعش تنها در برابر او- جل جلاله- باشد.

فضیلت تلاوت سوره «هود» چیست؟

در مورد فضیلت این سوره، در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) آمده است:

«مَنْ قَرَاَ هذِهِ السُّورَهَ اُعْطِىَ مِنَ الاَجْرِ وَ الثَّوابِ بِعَدَدِ مَنْ صَدَّقَ هُوداً وَ الاَنْبِیاءَ عَلَیْهِمُ السَّلامُ وَ مَنْ کَذَّبَ بِهِمْ وَ کانَ یَوْمَ الْقِیامَهِ فِى دَرَجَهِ الشُّهَداءِ وَ حُوسِبَ حِساباً یَسِیْراً»؛

(کسى که این سوره را بخواند، پاداش و ثوابى به تعداد کسانى که به هود و سایر پیامبران ایمان آوردند و کسانى که آن‌ها را تکذیب نمودند خواهد داشت و روز قیامت در مقام شهداء قرار مى گیرد و حساب آسانى خواهد داشت).

روشن است، تنها تلاوت خشک و خالى این اثر را ندارد، بلکه تلاوت، توام با اندیشه و سپس عمل است که، انسان را به مومنان پیشین نزدیک و از منکران پیامبران دور مى سازد و به همین دلیل به تعداد هر یک از آن‌ها پاداشى خواهد داشت و، چون با شهیدان امت هاى گذشته هم هدف خواهد بود، جاى تعجب نیست که در درجه آنان قرار گیرد و حسابى ساده و آسان داشته باشد؛ و از امام باقر (علیه السلام) نقل شده: «کسى که سوره هود را در هر جمعه قرائت کند، خداوند او را در روز قیامت در زمره پیامبران مبعوث خواهد کرد و خطاهائى که انجام داده در روز قیامت برشمرده نمى شود»؛ و نیز از امام صادق (علیه السلام) نقل شده: «کسى که این سوره را بنویسد و با خود داشته باشد، خداوند نیروى فوق العاده اى به او خواهد داد و کسى که آن را به همراه داشته باشد و با دشمن بجنگد، بر او پیروز و غالب مى شود، تا آنجا که هر کس او را ببیند از او مى ترسد».

گر چه افراد ظاهربین و راحت طلب، از این گونه احادیث چنین برداشت مى کنند که، فقط بودن خط و نقش قرآن با انسان براى رسیدن به این هدف‌ها کافى است، ولى روشن است، منظور از داشتن این‌ها با خود آن است که همچون یک دستورالعمل و برنامه زندگى همراه داشته باشد، پیوسته این برنامه را بخواند و مو به مو اجرا کند، و مسلماً چنین کارى، آن همه آثار را نیز خواهد داشت، چه این که در این سوره، دستور استقامت، مبارزه با فساد، همبستگى در راه هدف و قسمت زیادى از تجربیات و تاریخ اقوام پیشین، که هر کدام از آن‌ها یک درس پیروزى بر دشمن است، وجود دارد.

آثار و برکات سوره هود

افزایش نیروی بدنی

نقل از امام صادق علیه السلام: «هرکس این سوره را بر پوست آهو بنویسد و آن را همراه خود داشته باشد خداو. ند به او نیرو و یاری عنایت می‌کند و اگر صد مرد با او مبارزه کند خداوند ایشان را یاری کرده و پیروزشان می‌کند و هر کس او را می‌بیند می‌ترسد.»

برای جلوگیری از خطرات دریایی

برای حفظ کشتی از خطرات دریایی آیه ۴۱ این سوره را بر لوحی نوشته و بر جلوی کشتی نصب کنند.

برآورده شدن حاجات

جهت هر حاجتی سوره هود را ۱۳ بار بخواند.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : دوشنبه 21 آبان 1397 | 07:29 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


پس از پشت سر گذاشتن ماه های غم و اندوه و عزاداری سیدالشهدا (ع)، ماه ربیع‌الاول به معنای بهار اول، از جمله ماه‌های پربرکتی است که هر روز و یا شب آن مبارک و پر فضیلت است.

در ادامه می‌توانید اعمال مهمی که انجام آن در ربیع الاول سفارش شده است را مشاهده کنید.

در نخستین شب ربیع الاول، لیله المبیت اتفاق افتاد. در شبی که پیامبر از گزند دشمنان گریخت و به مکه هجرت کرد، امام علی (ع) به جای رسول اکرم (ص) در بستر ایشان خوابیدند. به این مناسبت دو عمل برای این روز ذکر شده است.

۱- روزه گرفتن به شکرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند کفار و مشرکان در اول ربیع‏ الاول.

۲- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.

مرحوم «سیّد بن طاووس»، دعایى را براى این روز در کتاب اقبال نقل کرده است.

اللهم لا اله إلا انت، یا ذا الطول والقوة، والحول والعزة، سبحانک ما أعظم وحدانیتک، وأقدم صمدیتک، وأوحد إلهیتک، وأبین ربوبیتک، وأظهر جلالک، وأشرف بهاء آلائک وأبهى کمال صنائعک (۱)، وأعظمک فی کبریائک، وأقدمک فی سلطانک، وأنورک فی أرض، وسمائک، وأقدم ملکت، وأدوم عزک، وأکرم عفوک، وأوسع حلمک، وأغمض علمک، وأنفذ قدرتک، وأحوط قربک. أسألک بنورک القدیم، وأسمائک التی کونت بها کل شئ، أن تصلی.

برای دوازدهمین روز از این ماه، خواندن دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سه مرتبه سوره «قل یا ایّها الکافرون» و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه سوره «توحید» خوانده شود.

روز هفدهم ربیع الاول، مطابق نظر مشهور علماى امامیّه، روز ولادت رسول خدا (ص) و همچنین میلاد امام صادق (ع) است و روز بسیار مبارکى است که داراى اعمال زیر است:

۱) غسل؛ به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.

۲) روزه؛ که براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین (علیهم السلام) آمده است: کسى که این روز را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یکسال را مقرّر مى فرماید.

۳) صدقه دادن، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.

۴) زیارت رسول خدا (صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک؛ در روایتى از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسى است که به هنگام حیاتم به سوى من هجرت کرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (که به من مى رسد).

۵) زیارت امیر مؤمنان، على (علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى که امام صادق (علیه السلام) در چنین روزى کنار ضریح شریف آن حضرت (علیه السلام) وى را زیارت کرد. (این زیارت در بخش زیارات، صفحه ۳۰۱ آمده است).

۶) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز برای ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبىّ اکرم (صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار کرده است.

در کتاب «المختصر من المنتخب» دعایی برای نخستین روز این ماه دعایی ذکر شده که در ادامه می خوانید:

فِی غُرَّةِ رَبِیعٍ الْأَوَّلِ تَقُولُ

«دعای اول ماه ربیع الاول به این صورت است:

اللَّهُمَّ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ یَا ذَا الطَّوْلِ وَ الْقُوَّةِ وَ الْحَوْلِ وَ الْعِزَّةِ

خداوندا، معبودی جز تو نیست،‌ای بخشنده و نیرومند و دگرگون کننده و سربلند.

سُبْحَانَکَ مَا أَعْظَمَ وَحْدَانِیَّتَکَ وَ أَقْدَمَ صَمَدَانِیَّتَکَ وَ أَوْحَدَ إِلَهِیَّتَکَ

پاکی تو و یگانگی تو عظیم و بی نیازی ات دیرینه و معبودیتت یگانه.

وَ أَبْیَنَ رُبُوبِیَّتَکَ وَ أَظْهَرَ جَلَالَکَ وَ أَشْرَفَ بَهَاءَ آلَائِکَ وَ أَبْهَی کَمَالَ صَنَائِعِکَ [کرم بها صنائعک‏]وَ أَعْظَمَکَ فِی کِبْرِیَائِکَ

و پروردگاری ات روشن و جلالت آشکار و زیبایی نعمت هایت والا و کمال ساخته‌های تو زیبا [ارزشمند]و بزرگمنشی ات باعظمت.

وَ أَقْدَمَکَ فِی سُلْطَانِکَ وَ أَنْوَرَکَ فِی أَرْضِکَ وَ سَمَائِکَ وَ أَقْدَمَ مُلْکَکَ وَ أَدْوَمَ عِزِّکَ

و سلطه ات دیرینه است و چقدر در زمین و آسمان نورانی هستی و فرمانروایی ات دیرینه و عزتت جاودانه.

وَ أَکْرَمَ عَفْوَکَ وَ أَوْسَعَ حِلْمَکَ وَ أَغْمَضَ عِلْمَکَ وَ أَنْفَذَ قُدْرَتَکَ وَ أَحْوَطَ قُرْبَکَ

و گذشتت کریمانه و بردباری ات گسترده و دانشت همراه با اغماض و قدرتت نافذ و نزدیکی ات محیط و فراگیر است!

أَسْأَلُکَ بِنُورِکَ الْقَدِیمِ وَ أَسْمَائِکَ الَّتِی کَوَّنْتَ بِهَا کُلَّ شَیْ‏ءٍ أَنْ تُصَلِّیَ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ [عَلَی‏]آلِ مُحَمَّدٍ

به نور دیرینه‌ تو و به آن اسم هایت که همه‌ اشیا را با آن پدید آوردی، از تو خواستارم که بر محمد و آل محمد درود فرستی.

کَمَا صَلَّیْتَ وَ بَارَکْتَ وَ رَحِمْتَ وَ تَرَحَّمْتَ عَلَی إِبْرَاهِیمَ وَ عَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ

چنان که درود، برکت، رحمت و مهربانی خود را بر حضرت ابراهیم و خاندان او فرستادی.

إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ وَ أَنْ تَأْخُذَ بِنَاصِیَتِی إِلَی مُوَافَقَتِکَ وَ تَنْظُرَ إِلَیَّ بِرَأْفَتِکَ وَ رَحْمَتِکَ

به راستی که تو ستوده و بلندپایه‌ای و این که [موی]پیشانی مرا بگیری و به سوی موافقت با خود بکشانی و با نظر رأفت و رحمت به من بنگری.

‏وَ تَرْزُقَنِی الْحَجَّ إِلَی بَیْتِکَ الْحَرَامِ وَ أَنْ تَجْمَعَ بَیْنَ رُوحِی وَ أَرْوَاحِ أَنْبِیَائِکَ وَ رُسُلِکَ

و حج خانه‌ محترمت را روزی ام کنی و روح من و ارواح پیامبران و فرستادگانت را در یکجا گرد هم آوری.

وَ تُوصِلَ الْمِنَّةَ بِالْمِنَّةِ وَ الْمَزِیدَ بِالْمَزِیدِ وَ الْخَیْرَ بِالْبَرَکَاتِ وَ الْإِحْسَانَ بِالْإِحْسَانِ

و بخشش خود را به بخشش دیگر و افزونی ات را به افزونی دیگر و خیرت را به برکاتت و نیکی ات را به نیکی دیگر بپیوندی.

کَمَا تَفَرَّدْتَ بِخَلْقِ مَا صَنَعْتَ وَ عَلَی مَا ابْتَدَعْتَ وَ حَکَمْتَ وَ رَحِمْتَ

چنان که ساخته هایت را به تنهایی و براساس نوآفرینی، حکمت و رحمتت خلق کردی.

فَأَنْتَ الَّذِی لَا تُنَازَعُ فِی الْمَقْدُورِ وَ أَنْتَ مَالِکُ الْعِزِّ وَ النُّورِ

بنابراین، تویی خدایی که کسی نمی‌تواند در آنچه تقدیر کرده ای، با تو ستیزه کند و تویی مالک عزت و نور.

(وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً [۱]) وَ أَنْتَ الْقَائِمُ الدَّائِمُ الْمُهَیْمِنُ الْقَدِیرُ

که رحمت و آگاهی ات همه‌ اشیا را فراگرفته است و تویی خداوند پایدار، جاودانه، نگاه بان چیره و توانمند.

إِلَهِی لَمْ أَزَلْ سَائِلًا مِسْکِیناً فَقِیراً إِلَیْکَ

معبودا، من همواره درخواست کننده، بیچاره و نیازمند درگاه تو بوده ام.

فَاجْعَلْ جَمِیعَ أمری [أُمُورِی‏]مَوْصُولًا بِثِقَةِ الِاعْتِمَادِ عَلَیْکَ وَ حُسْنِ الرُّجُوعِ إِلَیْکَ

پس همه‌ امورم را به اطمینان اعتماد بر خود و بازگشت نیک به درگاهت.

وَ الرِّضَا بِقَدَرِکَ وَ الْیَقِینِ بِکَ وَ التَّفْوِیضِ إِلَیْکَ‏

و خشنودی به مقدراتت و یقین به خود و واگذاری امور بر خود، بپیوند.

(سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ [۲]‏)

«پاکی تو و جز آنچه را که به ما آموخته‌ای نمی‌دانیم و تو آگاه و حکیمی.»،

(سُبْحانَهُ بَلْ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ کُلٌّ لَهُ قانِتُونَ [۳]‏)

«پاکا خدا، آری همه‌ آنچه در آسمان‌ها و زمین هستند، فرمانبر اویند.»،

(سُبْحانَکَ فَقِنا عَذابَ النَّارِ [۴]) (سُبْحانَکَ تُبْتُ إِلَیْکَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِینَ [۵]‏)

«پاکی تو‌ای خدا، پس ما را از عذاب آتش جهنم نگاه دار.»، «پاکی تو و من به درگاهت توبه نمودم و اولین مؤمن هستم.»،

(سُبْحانَکَ أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ‏ [۶]) (سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ [۷]‏)

«پاکی تو‌ای خدا و تو خود سرپرست ما از میان همه‌ آنان [آفریده ها]هستی.»، «پاکا خدا پروردگار جهانیان.»،

(سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏ [۸]) (سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یُشْرِکُونَ‏ [۹])

«پاکا خدا و من هرگز از مشرکان نیستم.»، «پاکا خدا از آنچه شریک او قرار می‌دهند.»،

(سُبْحانَ الَّذِی أَسْری‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی

«پاکا خدایی که بنده‌ خود را شبانه از مسجد الحرام به مسجد الاقصی-

الَّذِی بارَکْنا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیاتِنا إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ [۱۰])

که پیرامون آن را خجسته گردانیدیم-سیر داد تا برخی از نشانه‌های خود را به او ارائه دهد، به راستی که او شنوا و بینا است.»،

(سُبْحَانَ‏ اللَّهِ حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ وَ لَهُ الْحَمْدُ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ

«پاکا خدا هنگامی که شام و صبح می‌کنید و ستایش خدا را در آسمان‌ها و زمین

وَ عَشِیًّا وَ حِینَ تُظْهِرُونَ یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ وَ یُخْرِجُ الْمَیِّتَ مِنَ الْحَیِّ

و به هنگام شامگاه و آنگاه که ظهر می‌کنید. زنده را از مرده و مرده را از زنده بیرون می‌کشد.

وَ یُحْیِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها وَ کَذلِکَ تُخْرَجُونَ‏ [۱۱]) (سُبْحانَهُ وَ تَعالی‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ‏ [۱۲])

و زمین را بعد از مرگ، زنده می‌گرداند و شما نیز [در قیامت]این چنین بیرون آورده می‌شوید.»، «خداوند پاک و متعالی است از آنچه شریک او قرار می‌دهند.»،

(سُبْحانَهُ وَ تَعالی‏ عَمَّا یَقُولُونَ عُلُوًّا کَبِیراً [۱۳])

«پاک و بسیار منزه و متعالی است خدا از آنچه درباره‌ او می‌گویند.»،

(سُبْحانَ رَبِّنا إِنْ کانَ وَعْدُ رَبِّنا لَمَفْعُولًا [۱۴]) (سُبْحَانَ‏ الَّذِی بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ [۱۵])

«پاکا پروردگار ما و وعده‌ی او حتما به وقوع خواهد پیوست.»، «پاکا خدایی که ملکوت هر چیز به دست او است و شما به سوی او بازگردانده می‌شوید.»،

(سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ‏ [۱۶]) (سُبْحانَهُ هُوَ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ [۱۷])

«پاکا خدا و [فرشتگان]بندگان گرامی هستند.»، «پاکا خدای یگانه و چیره.»،

(سُبْحانَ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا ظالِمِینَ‏ [۱۸]) (سُبْحانَ رَبِّکَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمَّا یَصِفُونَ

«پاکا پروردگار ما و به راستی که ما ستم نمودیم.»، «پاکا پروردگار تو، پروردگار صاحب عزت از آنچه او را بدان توصیف می‌کنند.

وَ سَلامٌ عَلَی الْمُرْسَلِینَ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ [۱۹]‏)

و درود بر فرستاده شدگان و ستایش خدا را که پروردگار جهانیان است.»

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَرِّفْنَا بَرَکَةَ هَذَا الشَّهْرِ وَ یُمْنَهُ وَ ارْزُقْنَا خَیْرَهُ

خداوندا، بر محمد و آل محمد درود فرست و ما را با برکت و فرخندگی این ماه آشنا گردان و خیر آن را روزی مان کن.

وَ اصْرِفْ عَنَّا شَرَّهُ وَ اجْعَلْنَا فِیهِ مِنَ الْفَائِزِینَ بِرَحْمَتِکَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِین‏

و از شرّ آن بازدار و از رستگاران در آن قرار ده، به رحمتت‌ای مهربان‌ترین مهربانان.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : شنبه 19 آبان 1397 | 05:57 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


نجام کار‌های روتین و تکراری که وظیفه‌ات محسوب می‌شود و در قبال آن درآمدی نداری، می‌تواند خسته‌کننده باشد. خانه‌داری می‌تواند چنین حالتی داشته باشد؛ چند بار در طول روز ظرف شستن، غذا پختن، جمع‌کردن ریخت‌وپاش‌های بچه‌ها و ... کار‌هایی است که اغلب زنان خانه‌دار در تمام‌روز‌های هفته به آن مشغول هستند. اما همین کار تکراری هر روزه اگر قدر دانسته شود و نشانه‌ای از عشق و محبت دیده شود، نه‌ تنها باعث خستگی آدم نمی‌شود بلکه محیط خانه را پر از عاطفه و گرما می‌کند. نوع نگاه به خانه‌داری آن چیزی است که در جامعه ما نیاز به یک بازنگری اساسی دارد.

خانه داری وظیفه زن نیست

خانه‌داری نسبت به قبل خیلی تغییر کرده است. هم نوع کار‌هایی که زن خانه‌دار باید انجام دهد و هم نگاهی که نسبت به آن وجود دارد. ابزار‌هایی مانند ماشین لباسشویی، ظرف‌شویی و انواع لوازم برقی دیگر بسیاری از کار‌ها را هم ساده‌تر کرده و هم سریع‌تر؛ اما از آن مهم‌تر نوع نگاهی است که نسبت به کارخانه‌داری در جامعه ما وجود دارد. عده‌ای خانه‌داری زن را به‌ طور کامل نفی می‌کنند و عده‌ای آن را تنها وظیفه زن می‌دانند. از طرفی شاغل بودن زنان بسیاری از نگرش‌های سنتی در مورد خانه‌داری را دچار تغییر و تحول کرده است و می‌توان گفت: نگاه منفی به این نقش وزن بیشتری گرفته است.

بیشتر بخوانید: اسلام به زن نگاه لطیف و زیبایی دارد/حجاب برای زنان یک مصونیت است

در این میان، نوع نگاه اسلام به این موضوع منطقی‌ترین و زیباترین شکل ممکن را برای خانه‌داری بیان کرده است. عموم دستورات اسلام در مورد خانواده دو وجه حقوقی و اخلاقی دارد.

از نگاه حقوقی گفته می‌شود که زن وظیفه‌ای برای انجام دادن کار‌های خانه ندارد و می‌تواند در مقابل آن اجرت دریافت کند؛ اما اسلام وقتی می‌خواهد شکل اخلاقی را مطرح کند می‌گوید خانه‌داری زن معادل جهاد است و برای او عبادت محسوب می‌شود. در بحث حقوقی مخاطبش مرد است و خطاب به او می‌گوید تو نباید خانه‌داری را وظیفه زن بدانی، نباید او را بازخواست کنی یا زیاده‌خواه باشی و اصل این است که وقتی همسرت کار خانه را انجام می‌دهد باید سپاسگزار او باشی؛ این یعنی حالت طلبکاری از سمت مردان در قبال خانه‌داری زنان را تخطئه می‌کند؛ اما در بحث اخلاقی، مخاطب زنان هستند. اسلام زنان را تشویق می‌کند که کار‌های خانه را با عشق و محبت نسبت به اعضای خانواده انجام دهند و برای آن اجر و ثواب بسیاری برای آن قرار می‌دهد. همین نوع نگاه باعث می‌شود که زن هرکدام از کار‌های خانه را که می‌خواهد انجام دهد احساس نزدیک شدن به خدا پیدا کند و همین حالش را خوب‌تر می‌کند و خستگی‌اش را کمتر.

زنان ریحانه‌های خانه هستند

این نوع نگاه اسلام را رهبری در دو موقعیت مختلف و در تفسیر یک حدیث بسیار دقیق تبیین نموده‌اند: «در داخل خانواده، ازنظر اسلام مرد موظّف است که زن را مانند گلی مراقبت کند. می‌فرماید: «المرأة ریحانة»؛ زن گل است. این مربوط به میدان‌های سیاسی و اجتماعی و تحصیل علم و مبارزات گوناگون اجتماعی و سیاسی نیست؛ این مربوط به داخل خانواده است. «المرأة ریحانة و لیست بقهرمانة»؛ این چشم و دید خطا بینی را که گمان می‌کرد زن در داخل خانه موظّف به انجام خدمات است، پیغمبر با این بیان تخطئه کرده است. زن مانند گلی است که باید او را مراقبت کرد. با این چشم باید به این موجود دارای لطافت‌های روحی و جسمی نگاه کند. این، آن نگاه اسلامی است»

زن کارگزار نیست

این موضوع در سخنان دیگر ایشان بیشتر و دقیق‌تر موردبررسی و کنکاش قرارگرفته است: «در جامعهٔ ما متأسفانه به‌تبع خیلی از جا‌های دنیا، شأن زن شناخته‌نشده است. در نظر اسلام و در نگاه کلی‌ای که اسلام دارد، زن همان است که در این جملهٔ «اَلمِرأَةُ رَیحانَةٌ وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه" است؛ مثل یک گل. یک گل، وجودش لازم است و نگهداری‌اش لوازمی دارد: وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه؛ منظور از قهرمان، این قهرمان متعارف ما نیست، قهرمان یعنی کارگزار؛ یعنی درواقع رئیس خدمه. این‌جوری نیست که خانم در خانهٔ شما مسئول خدمتگزاری باشد، حالا ولو به‌عنوان رئیس خدمه؛ قضیّه این نیست. وَ لَیسَت بِقَهرَمانَه؛ قهرمان در تعبیرات عربی و در اصطلاحات رایجِ ادبیات عرب عبارت است از آن‌کسی که ملک شمارا برایتان اداره می‌کند؛ یعنی کارهایتان را انجام می‌دهد؛ وقتی شما صاحب یک ملکی هستید، یک قهرمانی دارید؛ می‌گوید زن این‌جوری نیست. حالا شما ببینید اگر در یک خانواده‌ای، در یک جامعه‌ای، به زن با این چشم نگاه بشود، اولاً تکریم او، حفظ حرمت او، برخورد ملاطفت‌آمیز با او و مسائل فراوانی که دنبالش هست، چقدر موجب می‌شود که زن احساس امنیت کند، احساس آرامش کند. در اسلام نگفته‌اند که زن نرود بیرون کار کند؛ اصلاً این نیست. حالا اینکه بعضی از مخالفین این گرایش اسلامیِ زن، فوراً می‌چسبند به اینکه شما نصف نیروی کار جامعه را معطّل می‌گذارید، چنین چیزی نیست؛ کسی نگفته کار نکنند، اگر می‌توانند کار کنند، کار کنند؛ منتها با این دید کار کنند، با این نگاه کار بکنند؛ کاری که به آن‌ها محوّل می‌شود کاری باشد که با ریحانه بودن جور دربیاید، متناسب باشد؛ و البتّه مهم‌ترین مسئولیت زن هم کدبانویی است؛ معنای کدبانویی خدمتگزاری نیست، معنایش این است که محیط خانواده را برای فرزندان و برای همسر یک محیط امن و آرام و مهربانی می‌کند، با مهربانی خودش، باعزتی که در خانه برای او فرض می‌شود.»

نگاه امام خمینی (ره) به خانه داری

این شکل نگاه اسلام را به زیباترین و کامل‌ترین شکل می‌توان در زندگی امام خمینی دید. امام معتقد بودند که زن وظیفه‌ای در قبال انجام کار‌های خانه ندارد و عملاً اجازه نمی‌دادند همسرشان کار‌های خانه را انجام دهد. از طرف دیگر به پسر و نوه‌هایشان هم به‌صورت عملی و هم‌زبانی یاد می‌دادند که از زنانشان انتظار کاری نداشته باشند و اگر کارکردند، وظیفه‌شان نیست، محبت کرده‌اند؛ اما به دختر‌ها توصیه می‌کردند که کار کنند؛ و این دو کنار هم همان نگاه زیبای اسلام به این موضوع است.

یکی از اعضای خانواده امام در توضیح این نگاه ایشان می‌گوید اعتقاد امام احترام زیاد به همسر بود؛ زن را هرگز به‌عنوان خدمت کار یا عضوی که باید تدارکات و خدمات خانه را عهده‌دار شود، تلقّی نمی‌کردند. بلکه همسر را یک همراه، هم راز و چه‌بسا یک هم‌فکر می‌دانستند. ایشان، هیچ‌گاه به همسرشان فرمانی ندادند.

همسر امام نیز تعاملات ایشان در خصوص امورات منزل را این‌گونه توصیف می‌کردند: آقا هیچ‌وقت دستور انجام کاری را به من نمی‌دادند. وقتی یک دکمه پیراهنشان می‌افتاد می‌گفتند: می‌شود این را بدهید بدوزند؟ نمی‌گفتند خودت بدوز یا احیاناً اگر روز بعد دوخته نشده بود، نمی‌گفتند چرا ندوختید. می‌گفتند: کسی نبود بیاید بدوزد؟ تا آخر عمرشان به من نگفتند یک لیوان آب را به من بده؛ خودشان این کار را انجام می‌دادند این موضوع در توصیفاتی که نزدیکان امام از نحوه برخوردشان با همسرشان نیز بار‌ها مورداشاره قرارگرفته. دخترشان می‌گوید: «اگر بگویم کوچک‌ترین توقعی از همسرشان نداشتند، دروغ نگفته‌ام. حتی می‌توانم بگویم در طول شصت سال زندگی، هیچ‌وقت یک لیوان آب از خانم نخواستند. همیشه خودشان اقدام می‌کردند. اگر هم خودشان در شرایطی بودند که نمی‌توانستند، می‌گفتند: آب اینجا نیست؟ هیچ‌وقت نمی‌گفتند بلند شوید آب به من بدهید. نه‌تن‌ها باخانم، حتی با ما که دخترهایشان بودیم و اگر آقا آب می‌خواستند، همه با سر می‌دویدیم که آب بیاوریم. ولی هیچ‌وقت از ما نخواستند که یک لیوان آب به دستشان بدهیم».

امام نه‌تن‌ها انجام امورات منزل را وظیفه زن نمی‌دانستند بلکه خود را موظف به مشارکت در کار‌های خانه و کمک به همسر می‌دانستند. فاطمه طباطبایی عروس امام این‌گونه نقل می‌کنند: «خانم می‌گفتند که، چون بچه‌هایشان شب تا صبح گریه می‌کردند و ایشان مجبور بودند تا صبح بیدار بمانند، امام شب را تقسیم کرده بودند؛ مثلاً دو ساعت ایشان بچه را ساکت می‌کردند و خانم می‌خوابیدند و بعد، دو ساعت خودشان می‌خوابیدند و خانم بچه را نگه می‌داشتند. البته روز‌ها که مشغول درس و بحث بودند، فرصتی برای نگهداری بچه‌ها نداشتند. ایشان بعد از تمام شدن درس ساعتی را به بازی با بچه‌ها می‌پرداختند و به‌این‌ترتیب به خانم در کار تربیت بچه‌ها کمک می‌کردند». نگاه امام به این مشارکت در کار‌های منزل بسیار زیبا بود. دختر ایشان نقل می‌کند: «در کار‌های منزل کمک می‌کردند و به ما نیز می‌گفتند که کمک از بهشت آمده است؛ مثلاً خودشان چای می‌ریختند، حتی وقتی لیوان آبی می‌خواستند، به کسی دستور نمی‌دادند، خودشان به آشپزخانه می‌رفتند و وقتی می‌گفتیم که چرا به ما نگفتید؟ امام می‌فرمودند: خودم باید کارکنم.» فرزندانشان تعریف می‌کنند که ایشان با آن‌ها بازی می‌کردند یعنی بعد از تمام شدن درس، ساعتی را به بازی با بچه‌ها می‌پرداختند و به‌این‌ترتیب به خانم در کار تربیت بچه‌ها کمک می‌کردند.




طبقه بندی: اجتماعی، دینی،

تاریخ : چهارشنبه 16 آبان 1397 | 06:57 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


احادیث معصومین(علیهم السلام) به مثابه چراغ‌هایی هستند که در ظلمات و تاریکی‌ها مسیر را به انسان نشان می‌دهند. هر چه ما انسان‌ها عمل و گفتارمان نزدیک و شبیه به افعال ائمه هدی شود بدون تردید کفه‌ی اعمال نیک ما در آخرت سنگین‌تر خواهد شد.

امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمودند :

هرگاه کسی به نماز می ایستد، شیطان حسودانه به اومی نگرد:

زیراکه می بیند رحمتِ خداوند او را فرا گرفته است.




طبقه بندی: دینی،

تاریخ : چهارشنبه 16 آبان 1397 | 06:52 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


شاید برای خیلی‌ها جالب باشد که اگر در زندگی‌شان به طور مداوم صله رحم با خویشاوندان را انجام می‌دادند وضع آن‌ها طور دیگری می‌بود. از اوضاع اقتصادی‌شان گرفته تا ده‌ها و یا شاید صدها موردی که در زندگی مادی و معنوی آن‌ها تأثیر به سزایی داشته‌اند.

صله رحم امری دینی است که بسیاری از مسلمانان گمان می‌کنند انجام آن صرفاً مستحب بوده و اگر نشد هم نشد! درحالی که دین مبین اسلام توصیه‌های جدی‌ای را در رابطه با آن به کار برده است. تا آنجا که امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند: «به خدا ایمان نیاورده است کسی که با خویشاوند خود قطع رحم کند».

در لغتنامه زندگی خیلی‌ها عناوین فامیلی معنایی ندارند. عموها و فرزندانشان، خاله و دایی و بچه‌هایشان و یا عمه و دختران و پسرانش نه تنها غریبه هستند، بلکه برخی در فکر چگونه دورماندن از آن‌ها نیز به سر می‌برند!

شاید عده‌ای بگویند ما اهل صله رحم هستیم، اما آن‌ها کاری به این مسائل ندارند و یک عمر هم که حالی ازشان نپرسی حتی نمی‌گویند مرده‌ای یا زنده‌ای!

این مسئله از زمان‌های گذشته در میان برخی خانواده‌ها وجود داشته است. این که با این دسته از اقوام آیا قطع رابطه کار صحیحی است یا خیر؟

پیامبر اکرم (ص) می‌فرمایند: «برترین فضیلت‌ها این است که با کسی که از تو بریده است پیوند برقرار کنی و به کسی که تو را محروم کرده است عطا کنی و از کسی که به تو ستم نموده است درگذری».

قطع رحم مانع استجابت دعاست

از آن سوی عده‌ای هستند که با انواع گرفتاری‌ها و مشکلات دست و پنجه نرم می‌کنند. گره‌های کاری پی در پی، شرایط مالی سخت و یا شاید کسی بگوید چرا هرچه از خدا می‌خواهم اتفاق خاصی نمی‌افتد؟ در رابطه با استجابت دعا و این که چه می‌شود که دعای برخی مستجاب نمی‌شود، یکی از علت‌های آن به جا نیاوردن صله رحم است. رسول خدا (ص) در این باره می‌فرمایند: «قطع رحم مانع استجابت دعاست».

اما آن دسته‌ای که سختی و تنگدستی‌ها رفیق هرروزه‌شان شده است اگر اهل انجام صله رحم نیستند خوب است به این روایت از حضرت محمد (ص) توجه کنند: «هرکس یک عمل را برای من تضمین کند، من چهار چیز را برای او ضمانت می‌کنم. کسی که صله رحم کند، خداوند او را دوست دارد و روزی‌اش را افزایش می‌دهد و عمرش را طولانی می‌کند و او را به بهشتی که وعده داده است وارد می‌کند».

همچنین پیامبر خدا (ص) در جایی دیگر چنین می‌فرمایند: «گروهی از مردم گناهکارند و از نیکان نیستند، اما صله رحم می‌کنند پس اموالشان زیاد می‌شود و عمرشان طولانی می‌گردد چه رسد اگر مردمان خوب و نیکوکاری باشند».

عذابی زودرس تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد

گاهی اوقات صِرف این که کسی صله رحم را ترک می‌کند، برایش دردساز می‌شود. یعنی شخصی صله رحم نمی‌کند و در قبال ترک این واجب دینی، عذابی به او می‌رسد. این عذاب ممکن است به هرجایی از زندگی مادی یا معنوی او اصابت کند و آن چه که مسَلَم است آن است که عذاب عوارض بدی را با خود به همراه دارد. رسول مکرم اسلام (ص) می‌فرمایند: «عذابی زودرس‌تر از ظلم و قطع رحم وجود ندارد».

این حدیث گویای آن است که ترک صله رحم نه تنها دارای کیفر است بلکه کیفری زودرس و سریع التاثیر را به همراه دارد.

قطع رحمی که حرام است

در این جا شاید سؤال پیش بیاید که معنای صله رحم و یا ترک آن دقیقاً چیست و چه وظایفی را بر عهده شخص می‌گذارد؟ ملأ احمد نراقی (ره) از علمای صاحب نام و بزرگ در پاسخ به این سؤال در کتاب معراج السعاده چنین می‌نویسد:

«قطع رحمی که حرام است این است که: به گفتار یا کردار، ایذاء (آزار) به او برسانی و با او رفتار ناشایست کنی یا سخن ناخوش نسبت به او بگویی که دل او شکسته گردد. یا او را احتیاجی و ضرورتی باشد به سکنایی (خانه) یا لباسی یا خوراکی یا نحو (مانند) آن و تو قدرت بر رفع احتیاج او داشته باشی و زیادتر از قدر ضرورت خود را متمکن باشی و از او مضایقه کنی. یا ظالمی نسبت به او ظلمی کند و تو بتوانی آن را دفع کنی و کوتاهی نمایی. یا از راه کینه و حَسَد از او کناره کنی و دوری جویی و بدون عذر مسموع (عذر موجه) در وقت مرض، عیادت او نکنی و چون از سفر آید به دیدن او نروی و چون او را مصیبتی روی دهد به تعزیه او حاضر نشوی و امثال این‌ها و جمیع این‌ها قطع رحم است».

صله‌رحم؛ ضرورت شرعی هر مکلفی

با این توصیفات و با توجه به سفارشات جدی‌ای که دین مقدس اسلام به آن امر نموده است، انجام صله رحم یکی از ضروریات شرعی هر شخص مکلف به شمار می‌رود و هرکس آن را ترک کند همان گونه که حضرت علی (ع) فرموده‌اند که «قطع رحم از زشت‌ترین خصلت‌هاست» باید در پی برطرف نمودن آن بربیاید.

انجام صله رحم دارای آثار مثبت فراوانی است. افزایش ایمان، طولانی شدن عمر، پاداش‌های زودرس، محبوبیت نزد خداوند، سلامت جسم، دفع بلاء، پیشگیری از مرگ‌های بد و تسهیل در محاسبه اعمال بخشی از آن آثار به شمار می‌روند. امام صادق (ع) پیرامون آثار مثبت صله رحم می‌فرمایند: «هرکس دوست دارد خداوند سختی‌های بزرگ را بر او آسان کند با خویشانش زیاد صله رحم کند و به پدر و مادر خود نیکی نماید. هرگاه چنین باشد خداوند سختی‌های مرگ را بر او آسان گرداند و هرگز در زندگی‌اش به فقر گرفتار نخواهد شد».

صله‌رحم با استفاده از تکنولوژی

امروزه صله رحم با روش‌های مختلفی انجام می‌شود. در زمان حاضر و با استفاده از تکنولوژی می‌توان به روش‌های جدیدتری نیز به صله رحم پرداخت. دیدار اقوام و نیکی به آن ها و موارد متعددی را که از کتاب معراج السعاده نقل کردیم بخشی از آن ها بود.

اما امروزه به دلیل مشغله‌های فراوان و یاد دلایلی که منجر به تصمیمی شود که دیدار با فلان فامیل برای شخص یا خانواده اش مضر قلمداد شود می‌توان از راه‌های دیگری نیز بهره برد. یکی از آن‌ها برقراری تماس تلفنی با آن‌ها و یا حتی در ضعیف‌ترین حالت، ارسال پیامکی مناسب برای آن فامیل می باشد. این روش‌ها کار صله رحم را در مواردی ساده و آسان‌تر کرده، اما یادمان باشد که صله رحم درجاتی دارد که متناسب با هر شخص و قرابت و نزدیکی ای که با ما دارد، باید روش صحیح و یا بهترین روش در نظر گرفته شود.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : شنبه 12 آبان 1397 | 09:28 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

نشانه مومن پنج چیز است و یکی از آنها زیارت اربعین و قبر سیدالشهدا (ع) است. از این روی در آستانه اربعین حسینی، هرساله عاشقان زیادی اعم از عرب، عجم، مسیحی، یهود و ... پای در مسیر عشق می‌گذارند و راهی کربلای معلی می‌شوند.

پیاده روی اربعین ضمن آداب و نکاتی که به همراه دارد، روز اربعین نیز، دارای اعمال و آدابی است که از زیارت قبور شهدای کربلا، زیارت اربعین آغاز و دیگر اعمال این روز است.

یکی از این آداب سفر به حرم سیدالشهدا (ع) و 72 شهید کربلاست که روایات بسیاری نیز درباره زیارت قبور شهدا بیان شده است.

از امام حسن عسکری علیه السلام روایت شده که فرمود: نشانه های مؤمن پنج چیز است:

بجای آوردن پنجاه و یک رکعت نماز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله)، زیارت اربعین (امام حسین)، انگشتر به دست راست نهادن، پیشانی را به هنگام سجده بر خاک گذاردن و بسم اللّه الرّحمن الرّحیم را در نماز بلند گفتن.

زیارت امام حسین(ع) و زیارت اربعین از اعمال حسنه اربعین حسینی عنوان شده‌اند.

زیارت مخصوصه در روز اربعین

یکی از مهمترین علل جایگاه ویژه اربعین در میان شیعیان، همین روایت امام حسن عسکری علیه السلام بر فضیلت این روز است که زیارت مخصوص امام حسین علیه السلام در روز اربعین را یکی از نشانه های شیعه بودن مطرح کردند.

تهذیب: از حضرت ابی محمد حسن بن علی عسکری علیه السّلام، روایت است که فرمود: نشانه‏های مؤمن پنج چیز است: پنجاه و یک رکعت نماز، زیارت اربعین، انگشتری در دست راست کردن، پیشانی به خاک مالیدن، و با صدای بلند بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ* گفتن.

مأثور از امام و روایت شده چنین‏ کاین پنج خصلت است علامت بمؤمنین‏

اول نماز پنچه و یک رکعت و دوم‏ انـگـشـتــر عقـیـق نـمـودن یـد یـمـیـن‏

سـوم بلند گفتن بسم‏ اللَّه‏ صلاة چهـارم بـخـاک بهـر خـــدا سـودن جـبین‏

پنجم که حق نصیب کند جمله مرد و زن‏ بـوسـیـدن مزار حسـیـــن روز اربـــعـیــن‏

بخاطر همین بسیاری از شیعیان از اقصا نقاط جهان سعی دارند در اربعین خود را به قبر امامشان در کربلا برسانند و آنهایی هم که شرایط سفر ندارند آرزوی چنین زیارتی در دل دارند.

ائمه علیهم السلام برای ادامه این مسیر و از یاد نرفتن قیام خونین کربلا این روز را بزرگ شمرده و از اولین زائر حسینی یعنی جابر بن عبدالله انصاری - که در اولین اربعین خود را به قبر شهدای کربلا رساند - تجلیل کردند. و کم کم روایات بسیاری در زمینه ثواب زیارت امام حسین علیه السلام در روزهای خاص و در تمام طول سال نقل شد.

زیارت وداع اربعین

سید بن طاووس رحمه اللّه گفته است که من برای زیارت اربعین وداعی یافته‌ام که مخصوص است به این زیارت. باید که بایستی پیش روی ضریح و بگویی:

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی وَصِیِّ رَسُولِ اللَّهِ.

سلام بر تو ای پسر رسول خدا! سلام بر تو ای پسر علی مرتضی جانشین رسول خدا!

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا ابْنَ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ سَیِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا وَارِثَ الْحَسَنِ الزَّکِیِّ.

سلام بر تو ای پسر فاطمۀ زهرا سرور زنان جهان! سلام بر تو ای وارث امام حسن پاک!

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا حُجَّةَ اللَّهِ فِی أَرْضِهِ وَ شَاهِدَهُ عَلَی خَلْقِهِ.

سلام بر تو ای حجت خدا در زمین و گواه او بر آفریده‌ها!

السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ الشَّهِیدَ، السَّلَامُ عَلَیْکَ یَا مَوْلَایَ وَ ابْنَ مَوْلَایَ

سلام بر تو ای ابا عبد اللّه شهید! سلام بر تو ای مولای من و پسر مولای من!

أَشْهَدُ أَنَّکَ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَیْتَ الزَّکَاةَ، وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَیْتَ عَنِ الْمُنْکَرِ

گواهی می‌دهم که تو نماز را به پا داشتی و زکات دادی و امر به معروف و نهی از منکر کردی

وَ جَاهَدْتَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ حَتَّی أَتَاکَ الْیَقِینُ، وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ عَلَی بَیِّنَةٍ مِنْ رَبِّکَ أَتَیْتُکَ

و در راه خدا جهاد نمودی تا این‌که امر یقین تو را فرارسید و نیز گواهی می‌دهم که تو دلیل روشن از سوی پروردگارت داشتی؛ و اگر از دور زیارت کند باید بگوید:

توجّهت إلیک یَا مَوْلَایَ زَائِراً وَافِداً رَاغِباً مُقِرّاً لَکَ بِالذُّنُوبِ.

ای مولای من! اکنون من به عنوان زایر، واردشونده، گراینده، اقرارکنندۀ به گناه و گریزان از خطا.

هَارِباً إِلَیْکَ مِنَ الْخَطَایَا لِتَشْفَعَ لِی عِنْدَ رَبِّکَ.

به درگاه تو آمده‌ام تا در نزد پروردگارت از من شفاعت کنی.

یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیْکَ حَیّاً وَ مَیِّتاً، فَإِنَّ لَکَ عِنْدَ اللَّهِ مَقَاماً مَعْلُوماً وَ شَفَاعَةً مَقْبُولَةً.

ای پسر رسول خدا! درود خدا بر تو در حال حیات و مرگ تو، زیرا تو در نزد خدا از مقام معلوم و شفاعت مورد پذیرش برخورداری.

لَعَنَ اللَّهُ مَنْ ظَلَمَکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ هتک حَرَمَکَ وَ غَصَبَ حَقَّکَ.

خداوند کسانی را که به تو ستم نموده‌اند لعنت کند و نیز کسانی را که تو را محروم نموده، حقت را غصب نموداند لعنت کند

وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ قَتَلَکَ وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ خَذَلَکَ، وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ دَعَوْتَهُ فَلَمْ یُجِبْکَ وَ لَمْ یُعِنْکَ

و قاتلان تو را لعنت کند و آنان را که دست از یاری تو کشیدند لعنت کند و آنان را که خواندی و به تو پاسخ مثبت ندادند و تو را یاری نکردند لعنت کند

وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَکَ مِنْ حَرَمِ اللَّهِ وَ حَرَمِ رَسُولِهِ وَ حَرَمِ أَبِیکَ وَ أَخِیکَ

و نیز کسانی را که از رفتن تو به سوی حرم خدا و حرم رسول خدا و حرم پدر و برادرت جلوگیری کردند لعنت کند

وَ لَعَنَ اللَّهُ مَنْ مَنَعَکَ مِنْ شُرْبِ مَاءِ الْفُرَاتِ لَعْناً کَثِیراً یَتْبَعُ بَعْضُهَا بَعْضاً؛

و کسانی را که تو را از نوشیدن آب فرات منع کردند بسیار و پی‌درپی لعنت کند.

اللَّهُمَّ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ عَالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهَادَةِ.

خدایا! ای پدیدآورندۀ آسمان‌ها و زمین! دانای پنهان و آشکار!

أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبَادِکَ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ، وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ.

تو بین بندگانت در آنچه اختلاف دارند حکم می‌کنی و زود است آنانی که ظلم کردند بدانند کدامین جایگاه بازگشتشان است.

اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زِیَارَتِهِ، وَ ارْزُقْنِیهِ أَبَداً مَا بَقِیتُ وَ حَیِیتُ یَا رَبِّ.

خدایا این زیارت را آخرین عهدم از زیارت قرار مده و همیشه برایم تا وقتی که باقی و زنده هستم روزی‌ام گردان، ای پروردگار!

وَ إِنْ مِتُّ فَاحْشُرْنِی فِی زُمْرَتِهِ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ؛

و اگر مردم مرا در گروه ایشان محشور فرما، ای مهربان‌ترین مهربانان!

و اگر زیارت آخر روز عاشورا را در این روز نیز بخواند مناسب است و بدان که مشهور آن است که سبب تأکید زیارت آن حضرت در این روز آن است که حضرت امام زین العابدین علیه السّلام با سایر اهل بیت (ع) در این روز بعد از مراجعت از شام به کربلای معلی وارد شدند و سرهای مقدّس شهدا را به بدن‌های ایشان ملحق کردند و این بسیار بعید است.

از جهات بسیار که ذکر آن‌ها موجب تطویل است؛ و بعضی گفته‌اند در این روز اهل بیت (ع) وارد مدینۀ طیبه شدند و این نیز بسیار بعید است، و بعضی گفته‌اند که شاید حضرت امام زین العابدین (ع) به اعجاز و طیّ الارض، مخفی به کربلا رفته باشد از شام و سرها را به بدن‌ها ملحق کرده باشد و این ممکن است، امّا روایتی در این باب به نظر نرسیده است، بلکه بعضی از روایات منافاتی فی الجمله به این دارد و وجهی که از احادیث ظاهر می‌شود آن است که اوّل کسی که از صحابه حضرت رسالت (ص) به زیارت آن حضرت مشرّف شد، جابر بن عبد اللّه انصاری بود و او در این روز به کربلا رسید و آن حضرت را با شهدا زیارت کرد و، چون جابر از اکابر صحابه بود و اساس این امر عظیم را گذاشت، می‌تواند بود که سبب مزید فضل زیارت آن حضرت در این روز شده باشد و شاید وجوه دیگر داشته باشد که بر ما مخفی باشد و چون فرمود: ه‌اند که در این روز زیارت کنیم، باید کرد و تفحّص سببش ضرور نیست.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : سه شنبه 8 آبان 1397 | 11:44 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

حجت الاسلام و المسلمین محمود حائری عنوان کرد: ارزش و اعتبار اربعین امام حسین (ع) مسبوق به سابقه است، یعنی یک مسئله ارزشی است که میان شیعیان رواج دارد و در تقویم تاریخی وفاداران حضرت سیدالشهدا(ع) به ثبت رسیده است.

وی افزود: امام حسن عسکری(ع) در حدیثی نشانه‌های مومن را 51 رکعت نمازگذاردن در شبانه روز (17 رکعت نماز واجب و 34 رکعت نافله)، انجام زیارت اربعین، انگشتر در دست راست کردن، بر خاک سجده نمودن و بلند گفتن بسم الله الرحمن الرحیم دانسته‌اند، این روایت تنها سندی می تواند باشد که غیر از خود زیارت اربعین که در ادعیه آمده، به اربعین امام حسین(ع) و فلسفه اهمیت آن پرداخته است.

این کارشناس مذهبی گفت: در رابطه با اهمیت اربعین حسینی، در منابع بر اساس دو اعتبار به آن توجه شده است، اول اینکه اربعین روزی است که اسرای کربلا را از شام به مدینه باز می‌گردانند و دوم اینکه جابربن عبدالله انصاری صحابی پیامبر (ص) در روز اربعین وارد کربلا می شود تا قبر اباعبدالله (ع) را زیارت کند، شیخ مفید هم در کتاب "مسار الشیعه" به این دو واقعه اشاره کرده است.

وی ادامه داد: اولین مسأله‌ای که در ارتباط با اربعین جلب توجه می کند، تعبیر اربعین و عدد 40 در متون و منابع دینی است، به عنوان مثال پیامبر(ص) زمانی که به مبعوث شدند 40 سال سن داشتند، برخی انبیا در 40 سالگی به پیامبری برگزیده شدند، 40 سالگی در انسان ها به عنوان علامت و نشانه بالغ شدن و رشد فکری است، بنا به قول قرآن کریم میقات حضرت موسی(ع) با خداوند 40 روز طول کشید.

این کارشناس مسائل دینی تصریح کرد: اربعین در فرهنگ اهل بیت(ع) و در متون دینی و حدیثی ارزش زیادی دارد، آثار حفظ حدیث در 40 روز و خواندن دعای عهد در 40 روز از نمونه‌های اهمیت اربعین است، چهلم گرفتن برای میت به دلیل حفظ یاد و خاطره گذشتگان و اکرام و احترام به آن‌ها است و موجب تسکین قلوب بازماندگان می‌شود.

وی خاطرنشان کرد: در آموزه‌های دینی ما تاکید نشده که حتما و به صورت خاص برای اموات مراسم چهلم گرفته شود، بلکه گفته شده که به زیارت قبور برویم، این مراسم‌ بیشتر به صورت سنت‌های پذیرفته شده انجام می‌شود.

حائری در پاسخ به این سوال که چرا در بین تمام ائمه(ع) و پیامبران، فقط برای امام حسین(ع) اربعین گرفته می‌شود، توضیح داد: با توجه به متون دینی و روایات، امام حسین(ع) در راستای اهداف خود یک حرکتی را به ثمر رساند که باعث احیای اسلام ناب محمدی(ص) شد، این جانفشانی امام حسین (ع) را باید تا قیام قیامت جاوید نگه داریم، این عمل ما باعث احیاء دین اسلام و مبارزه با دشمنان اسلام است.

وی اظهار کرد: همه ‌می دانیم مصائب و سختی هایی که برای امام حسین(ع) به وجود آمد، برای هیچ یک از امامان و پیامبران وجود نداشته است، مصیبت سیدالشهداء از همه مصائب عظیم تر بود و این دلیل بر اهمیت دادن به عزای امام حسین(ع) است.

حائری عنوان کرد: روز اربعین اسیرانی که همه داغ دیده بودند به کربلا برگشتند و تمام خاطرات مصائب و تلخی‌های روز عاشورا در آن روز دوباره تجدید شد، در روایتی از امام صادق(ع) آمده است که "روز اربعین که فرا رسید آگاه شوید چون ما در پیشگاه حسین بن علی(ع) خاضع هستیم، به خداوند عرض کنید: خدایا! حسین بن علی(ع) نصیحت کرد، سخنرانی کرد، موعظه کرد، نامه نوشت، دستور داد اما اثری نکرد، دید هیچ چاره ای ندارد، فقط خون نیاز داشت و او نیز در راه خدا خون داد".

وی با اشاره به بخشی از زیارت اربعین "وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ" ادامه داد: "استنقاذ" غالبا برای کسی که نجات غریق است به کار می‌رود، کسی است که در آب غرق می شود را نجات می‌دهد، این فراز از زیارت اربعین بدین معنی است که حسین بن علی(ع) جانش را در راه خدا فدا کرد تا مردم را نجات دهد و آن‌ها را آگاه کند، به همین دلیل است که امام حسن عسکری(ع) زیارت اربعین را یکی از علائم پنجگانه مومنین می‌دانند.

این کارشناس دینی در پایان افزود: با توجه به آنچه که گفته شد، زنده نگهداشتن نهضت تاریخی عاشورا، رسیدن کاروان اسرا در سفر بازگشت به صحرای کربلا در روز اربعین و سوم بهره‌وری تربیتی از یاد و خاطره تاریخی عاشورا، از دلایل اهمیت اربعین امام حسین(ع) و برگزاری باشکوه آن است.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : دوشنبه 7 آبان 1397 | 09:59 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


امام علی (علیه السلام) فرمودند :

-برکت مال به زکات دادن است،

-برکت عمر در کار نیک است،

-ورود دستهای زیاد در سفره برکت است،

-هوشیاری و زیرکی خود را در ترک گناه قرار ده،

-فروتنی انسان به کرم اوست،

-رخنۀ دین به مرگ علماء است،

-جمال انسان به حلم است،

-زیبایی سخن به کوتاهی و اختصار است،

-همنشین نیک غنیمت است،

-نقل حدیث موجب نسبت پیدا کردن با پیغمبر (صلی الله علیه و آله و سلم) است،

-عیب علم، خودپسندی است،

-شفای قلب به قرآئت قرآن است،

-صلاح دین به تقواست، و فسادش به طمع،

-روشنی دل از خوردن حلال است،

-اطاعت خدا غنیمت است،

-افتخار به فضیلت به از فخر به نژاد است،

-حرص، قاتل حریص است،

-طراوت و خرمی چهره در راستگویی است،




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : شنبه 5 آبان 1397 | 01:19 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

در نهاد انسان، روح عدالتخواهی، حق پرستی، انصاف، مردانگی، نوع دوستی، رحم، خداپرستی، علاقه به نیکی و فضیلت و امثال آن وجود دارد. همچنین غرایزی مانند غریزه‌ی خودخواهی، خودپرستی، انتقام‌جویی، راحت‌طلبی و مانند آن در درون آدمی موجود است که به صورت پنهان، انسان را به سوی پاکی و فضیلت یا به سَمت ناپاکی و رذیلت می‌کشاند؛ در صورت اول، آن‌ را «تقوا و پاکی» و در صورت دوم که لذت‌های نامشروع و ناپاک هستند، «گناه» می‌گویند.

تعریف گناه

گناه در زبان فارسی به معنای جُرم، بِزِه، خطا و نافرمانی به کار رفته و در زبان عربی از آن به «ذَنب»، «اِثم»، «معصیت» و «سَیّئه» تعبیر شده است و معنایی که از مجموع آنها بر می‌آید همان نافرمانی و انجام عملی بر خلاف قانون الهی و یا سرپیچی از قانون است و به عبارت دیگر هر چه که مخالف کرامت انسانی است و او را از اصلی‌ترین هدفِ حیات باز می‌دارد، گناه محسوب می‌شود.

قانونی که بشر برای تأمین زندگی خود وضع کرده تنها در حدود حفظ امنیّت عمومی است؛ ولی اسلام تمام جهاتی را که به سعادت انسان از نظر جسم، روح، دنیا، آخرت، اخلاق، فضیلت، شرف، امنیّت، انسانیّت و مانند آن مربوط می‌شود در نظر گرفته و قانون وضع کرده و مخالفت با آن را گناه دانسته است.

اسلام حتّی از اندیشه و فکر گناه جلوگیری کرده و این بزرگترین راه مبارزه‌ی با گناه است، چون «از کوزه همان برون تراود که در اوست».

قران کریم هلاکت و نابودی بسیاری از امت‌های گذشته را که روزگاری در این جهان زندگی می‌کردند و امروزه نامی از آنها در صفحه تاریخ باقی نیست، معلول اعمال زشت و گناهان آنها دانسته و می‌فرماید:

«کَذَّبُوا بِآیاتِ رَبِّهِمْ فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِم»[1]؛ آیات پروردگارشان را تکذیب کردند ما هم بخاطر گناهانشان، آنها را هلاک کردیم.

اسلام برای متخلّفین و قانون‌شکنان، مجازات‌هایی قائل شده که در اثر اجرای آن، ریشه فساد و تبهکاری از میان جامعه کنده شده یا به حداقل ممکن خواهد رسید. قوانین جزایی اسلام، چون از جانب پروردگار تشریع شده، بسیار دقیق بوده و حتی به میزان جرم، زمان و مکان و مقدار و کیفیت آن اشاره شده است که در کتب فقه اسلامی بنام «حدود» مورد بحث قرار داده است.

همچنین قرآن کریم، گناه را موجب از دست رفتن نعمت‌ها دانست و فرمود: «ذَالِکَ بِأَنَّ اللَّهَ لَمْ یَکُ مُغَیرًِّا نِّعْمَةً أَنْعَمَهَا عَلىَ‌ قَوْمٍ حَتىَ‌ یُغَیرُِّواْ مَا بِأَنفُسِهِمْ وَ أَنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیم»[2]؛ این بخاطر آن است که خداوند، هیچ نعمتى را که به گروهى داده، تغییر نمى‌‌دهد جز آنکه آنها خودشان را تغییر دهند و خداوند، شنوا و داناست!

«کارل» فرانسوی عقیده دارد:

«گناه عبارت است از پیروی نکردن از نظم اشیا» و در ادامه می‌گوید: فهم این نکته دشوار نیست که گناه عبارت است از پایمال کردن ارادی یا غیر ارادی قانون‌های زندگی و قوانین زندگی نیز همانند قوانین اختلاط گازها و یا سقوط اجسام غیر قابل شکست است؛ ولی چون کیفر گناه خیلی دیر فرا می‌رسد، آدمی هنوز وخامت نتایج گناه را درک نکرده است. هر گناهی سبب بروز اختلالات عضوی و روانی و اجتماعی جبران ناپذیری میشود ...».[3]

اقسام گناه

1- گناه کبیره: آن است که نسبت به گناهان دیگر قبح بیشتری داشته و در ارتکاب آنها وعده‌ی عذاب داده شده است، هر چند هر گناهی با توجه به زشتی که در آن از نافرمانی معبود وجود دارد، کبیره محسوب می‌شود. بزرگترین گناه کبیره، شرک است که گناهی نابخشودنی است. برخی از گناهان کبیره عبارتند از: زنا، غیبت، هتک آبروی مؤمن، ناامیدی از رحمت خدا، ایمن شدن از مکر خدا، قطع رحم، عقوق پدر و مادر، شراب‌خواری، دزدی، رشوه‌خواری، چشم‌چرانی و مانند آن که تأثیری بزرگ بر روح و روان انسان می‌گذارند.

2- گناه صغیره: گناهانی است که کبیره بودنش با هیچ یک از دلایل فوق ثابت نشود؛ البته باید توجه داشت که اصرار بر گناهِ صغیره نیز آن‌را در ردیف گناهان کبیره قرار میدهد؛ ولی اصرار بر گناه صغیره موجب آن میشود که علاوه بر تبدیل شدن آن به گناه کبیره، تأثیرش در قلب انسان کم‌ کم جمع شده و در مجموع تأثیری بزرگ بر انسان می گذارد.

آثار گناه

گناه، آثار وضعی فراوانی را در پی دارد که این امر از مسلّمات است و کردار انسان، چه خوب و چه بد، انعکاس هایی در همین دنیا دارد. خدای سبحان در قرآن کریم می فرماید: «وَ ما أَصابَکُمْ مِنْ مُصیبَةٍ فَبِما کَسَبَتْ أَیْدیکُمْ وَ یَعْفُوا عَنْ کَثیر»[4]؛ هر مصیبتى به شما برسد بخاطر اعمالى است که انجام داده‌اید و بسیارى را نیز عفو مى‌کند!

رسول خدا(ص) به حضرت امیر(ع) فرمودند: «یَا عَلِیُّ مَا مِنْ‌ خَدْشِ‌ عُودٍ وَ لَا نَکْبَةِ قَدَمٍ إِلَّا بِذَنْب‌»[5]؛ ای علی! هر خراشی که از چوبی به انسان میرسد و هر لغزش قدمی، بر اثر گناهی است که از او سر زده است.

مقصود از آثار وضعی گناه، اثرات عینی و آشکاری است که معصیت حق تعالی در همین دنیا برای فرد و جامعه در پی دارد که به برخی از آن پیامدها اشاره می شود:

1- یأس و ناامیدی: امید، حالت روحی است که از نوعی اطمینانِ خاطر از دستیابی به هدف حاصل میشود و موجب نشاط زندگی میگردد. انسان گناهکار تا دست از گناه نکشد، نمیتواند به رستگاری و رسیدن به قرب الهی، امید واقعی داشته باشد.

2- بیم و ترس: این بیم به صورت وحشت از مرگ و ترس از مخلوقات دیگر بروز می کند، وحشت از مرگ به خاطر گناه و ارتباط با جهان مادی و دوری از معنویت حاصل می شود. پس شخص گناهکار بر اثر گناه، از نصرت الهی ناامید شده و افق فکر و شعاع روحش را محدود می کند؛ لذا به دیگران امید می بندد و در نتیجه ترسی کاذب از صاحبان ناحق و اربابان جور و ستم در او حاصل میشود.

3- عدم استجابت دعا: دعا، راهی برای برآورده شدن حاجات و موجب رفع گرفتاری و بلاهاست و گناه به چند نحو در عدم استجابت دعا اثر میگذارد، مثل سلب توفیق دعا، از بین رفتن معنویت، سلب امید، نفرین صاحب حق، حق الناس، عاق والدین و مانند آن.

4- افتادن از چشم خوبان: انسان گناهکار، محبتش در دل خوبان جای نمی گیرد و همین باعث می شود که از دعای آنان محروم گردد که یکی از این گناهان، جستجوی عیوب دیگران است.

گناه عبارت است از پیروی نکردن از نظم اشیا» و در ادامه می‌گوید: فهم این نکته دشوار نیست که گناه عبارت است از پایمال کردن ارادی یا غیر ارادی قانون‌های زندگی و قوانین زندگی نیز همانند قوانین اختلاط گازها و یا سقوط اجسام غیر قابل شکست است.

5- خشکسالی و نباریدن باران: از جمله آثار وضعی گناه، خشکسالی است و یکی از گناهانی که موجب عدم نزول باران میشود، نپرداختن زکات است.[6]

6- نزول بلا و آفت: گناه، خود آفت و بلایی است که در مسیر حیات طیبه قرار می‌گیرد که موجب نزول بلا و آفات بر فرد و جامعه میشود؛ از جمله‌ی گناهان آفت‌زا عبارتند از خوردن مال یتیم، زنا، فرار از جنگ، کمک نکردن به مظلوم، ترک امر به معروف و نهی از منکر و امثال آن است.

7- کوتاهی عمر: عمر، بزرگترین سرمایه‌ی اهل ایمان برای کسب درجات عالیه است؛ لذا پاره‌ای از اعمال صالح مثل صله رحم، موجب زیادی عمر است و برخی از گناهان نیز موجب کوتاهی عمر می‌شوند؛ آه و نفرین مظلومان از مؤثرترین عوامل کاهش عمر است، قَسَم دروغ، زنا، کشتن پدر از دیگر گناهانی است که موجب کوتاهی عمر است.

8- فقر و گناه: گناه یکی از عوامل مهم فقر است؛ چه فقر مادی و تنگدستیِ معیشتی و چه فقر معنوی و تهیدستیِ روح آدمی. ماهیت بعضی از گناهان نیز هزینه‌بَر است و بار مالی دارد؛ مثل ربا دادن، رشوه دادن، قمار و مانند آن که اساساً نعمت را از کف انسان می‌برند و رزق و روزی را کم میکنند.

9- تسلط اشرار و ستمگران: برخی از گناهانی که باعث تسلط اشرار می‌شود، ترک امر به معروف و نهی از منکر، عدم اطاعت از امام، دوری از علما و پیمان‌شکنی میباشد.

راه مبارزه با گناه

مبارزه با نفس در انجام معاصی و از بین بردن ریشهی گناهان و اجتناب از آنها در مورد کسانی مصداق دارد که:

اولاً؛ دارای «ایمان و اعتقادات مذهبی» باشند وگرنه گناهکاران بی‌ایمان را هیچ نیرویی جز زور نمیتواند از گناه باز دارد. بدین جهت در تعالیم اسلامی، قبل از هر چیز، به مسئله ایمان توجه شده و نهایت کوشش به عمل آمده است که مسلمانان با مطالعه و بررسی در حقایق مذهبی و واقعیات دینی، دارای ایمان نیرومندی شوند تا نیروی ایمان آنان را از آلودگی به گناه باز دارد. همین نیرو است که با ندای ملکوتی خود، اشخاص را به نیکوکاری، پاکی، احسان، عدالت، خدمت به خلق و به دیگر صفات عالی انسانی وادار می‌کند.

ثانیاً: اسلام برای پاک نگهداشتن محیط، اجازه نمیدهد که مردم برای کشف گناهان، در زندگی یکدیگر تجسّس کنند و اگر احیاناً کسی از گناه پنهانی دیگری مطلع شد، اجازه ندارد پرده از گناهان او بدَرَد و گناهش را برای دیگران بازگو کند؛ زیرا بازگو کردن گناه سبب رسوایی و در نتیجه موجب گستاخی او در گناهان خواهد شد و چنین فردی با نشر چنین اخباری، به گسترش گناه کمک می‌کند و خداوند وعده‌ی عذاب دردناکی را برای چنین افرادی داده است.

ثالثاً: یکی دیگر از راه‌های اسلام برای مبارزه با گناهان و انواع گوناگون فساد، قانون نظارت ملی را که همان «امر به معروف و نهی از منکر» است، ارائه کرده است؛ زیرا با چنین روشی که عاقلانه هم هست، همگان در صدد اصلاح فرد و جامعه برمی‌آیند. اگر می‌خواهیم اجتماع اسلامی از مفاسد و گناهان مصون بماند و تبهکاری‌ها و ستمگری‌ها شیوع پیدا نکند و جامعه به سوی نیستی و بدبختی کشانده نشود، قانون نظارت ملی را باید در جامعه پیاده کرده و این دو اصلِ مهم را همواره سرلوحه کارها قرار دهیم.

رابعاً: در قرآن کریم و روایات اسلامی، سیه‌روزی و بدبختیِ گناهکاران در عالَم آخرت، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و دقیقاً تشریح شده و این خود یکی از طُرق مبارزه با گناه است. قرآن کریم میفرماید: «در روز رستاخیز، گناهکاران برای نجات از عذاب، آرزو می‌کنند که بتوانند فرزندان عزیز و دلبند خود و همسر و برادر و تمام فامیل و خویشان و تمام مردم روی زمین را فدا و تسلیم نمایند تا از عذاب الهی رهایی یابند؛هرگز به نتیجه نمی‌رسند و راهی برای نجات آنان نیست».[7]

اما خامساً: اسلام برای متخلّفین و قانون‌شکنان، مجازات‌هایی قائل شده که در اثر اجرای آن، ریشه فساد و تبهکاری از میان جامعه کنده شده یا به حداقل ممکن خواهد رسید. قوانین جزایی اسلام، چون از جانب پروردگار تشریع شده، بسیار دقیق بوده و حتی به میزان جرم، زمان و مکان و مقدار و کیفیت آن اشاره شده است که در کتب فقه اسلامی بنام «حدود» مورد بحث قرار داده است.

مطالبی که ذکر شد، نمونه‌ای از مبارزات عمیق و اساسی اسلام در مقابل گناه و فساد و تباهی می‌باشد و از آنجا که گناه، بزرگترین و مهمترین مانع تکامل اخلاق و تعالی روح انسان است، سخن پیرامون آن ضروری است؛ چرا که شناخت گناه و ماهیت آن و همچنین انواع و گونه‌های مختلف آن، انسانِ سالک را در طی طریق سعادت، یاری خواهد کرد.

این آیات و نظایر آن، گناهکاران را به آینده‌ی وحشتناکی که در پیش دارند متوجه می‌سازد تا قبل از گرفتار شدن به عذاب الهی، چاره‌جویی کنند و با توجه به استغفار و جبران لغزش‌های خود، به سوی نجات و سعادت گام بردارند.

سخن پیرامون آن ضروری است؛ چرا که شناخت گناه و ماهیت آن و همچنین انواع و گونه‌های مختلف آن، انسانِ سالک را در طی طریق سعادت، یاری خواهد کرد.

پی نوشت:

[1] . سوره انفال،آیه54.

[2] . همان، آیه53.

[3] . ر . ک: کیفر گناه (رسولی محلاتی، سید هاشم)، ص22 به نقل از «راه و رسم زندگی، ص71 ـ 80».

[4] . سوره شوری، آیه30.

[5] . بحار الأنوار (ط ـ بیروت)، ج‌70، ص316.

[6] . اصول کافی، ج4، ص81.

[7] . سوره معارج، آیه11 ـ 15.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : جمعه 27 مهر 1397 | 11:08 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


در پی تدوین الگوی پایه‌ی اسلامی ایرانی پیشرفت صورت گرفت؛
فراخوان رهبر انقلاب برای تکمیل و ارتقای الگوی پایه اسلامی ایرانی پیشرفت/ ایران 1444 در شمار چهار کشور برتر آسیا و هفت کشور برتر دنیا شناخته می‌شود
در سال ۱۴۴۴ ایران از نظر سطح کلی پیشرفت و عدالت، در شمار چهار کشور برتر آسیا و هفت کشور برتر دنیا شناخته می‌شود و دارای ویژگی‌های برجسته جامعه اسلامی و خاستگاه تمدن نوین اسلامی ایرانی است.




طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی، ورزشی، اقتصادی، بین الملل، فرهنگی، هنری، دینی، امنیتی،

تاریخ : دوشنبه 23 مهر 1397 | 10:04 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
تعداد کل صفحات : 15 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.