طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی، دینی،

تاریخ : یکشنبه 22 مهر 1397 | 06:30 ق.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

هنگامی که وقت نماز فرا می رسید، امام سجّاد علیه السّلام لرزه بر اندام می شد، رنگش زرد می گردید، و همچون شاخه درخت خرما می لرزید، و هنگامی که وارد نماز می شد، رنگش دگرگون می گردید، و همچون بنده ذلیل در حضور زمامدار جلیل بود، و مانند شخصی که با دنیا وداع می کند، نماز می خواند، و بندهای بدنش از خوف خدا لرزان می شد.

در نماز همانند درختی بود که هیچ حرکتی ندارد، مگر آنکه باد آن را به حرکت درآورد، و هنگامی که سجده می کرد، سر از سجده بر نمی داشت تا اینکه قطرات عرق از صورتش روان می شد، و هنگامی که ماه رمضان فرا می رسید، غیر از دعا، تسبیح، استغفار، و تکبیر، سخن دیگری نمی گفت، و یک کیسه چرمی داشت که مقداری تربت قبر امام حسین علیه السّلام در آن بود، و جز بر خاک، بر چیز دیگری سجده نمی کرد.

و آنچنان به قرآن دل بسته بود که می فرمود:

"اگر تمام مردم دنیا در مشرق و مغرب بمیرند، وقتی قرآن با من باشد، هیچ گونه وحشت نمی کنم”.

و هنگامی که در نماز به آیه مالِکِ یَوْمِ الدِّینِ می رسید، آن قدر آن را تکرار می کرد که نزدیک بود از دنیا برود. و هنگام نماز، به جای سخت و ناهموار می رفت و به نماز مشغول می شد، و بر زمین سجده می کرد. روزی به کنار یکی از کوههای مدینه رفت و روی سنگ سخت و داغی به نماز ایستاد. آن حضرت از خوف خدا، بسیار می گریست، به طوری که وقتی سر از سجده برمی داشت، بر اثر اشک زیاد، گوئی در میان آب فرو رفته و بیرون آمده است.

آن بزرگوار، در انجام عبادت، کوشش فراوان داشت، به گونه ای که فاطمه دختر علی علیه السّلام نزد جابر انصاری آمد و گفت:

"ما بر گردن شما حقوقی داریم، یکی از حقوق ما این است که هرگاه دیدید یکی از ما به خاطر عبادت بسیار، در معرض خطر است، به او یادآوری کنید و او را به حفظ جان، سفارش نمائید، و این علی بن الحسین علیه السّلام یادگار پدرش است که بر اثر کوشش فراوان در عبادت، خود را در پرتگاه خطر شدید قرار داده است، و از بسیاری سجده، پیشانی و کف دستها و روی زانوهایش پینه بسته، و جانش را در رنج شدید انداخته است! ”.

جابر به خانه امام سجّاد علیه السّلام آمد، و پس از طلب اجازه، وارد خانه شد. آن حضرت را در محراب عبادت دید که بسیاری عبادت، او را فرسوده نموده بود، عرض کرد: "برای حفظ جان خودتان کمتر عبادت کنید”، امام سجّاد علیه السّلام در پاسخ فرمود:

یا جابر! لا ازال علی منهاج ابویّ، متأسّیا بهما حتّی القاهما

"ای جابر! من همواره همانند رفتار پدرانم هستم و به آنها اقتدا می کنم تا به دیدارشان نائل گردم”.

حضور قلب عجیب امام سجاد علیه السلام در نماز

روایت شده: هرگاه امام سجّاد علیه السّلام مشغول نماز می شد، آنچنان از خود بی خود می گشت که صدای اطراف خود را نمی شنید. در یکی از شبها، یکی از فرزندان کودکش به زمین افتاد و دستش شکست، اهل خانه فریاد کشیدند و همسایگان آمدند و شکسته بند آوردند، او دست آن کودک را که از شدّت درد، گریه می کرد، بست، ولی امام سجّاد علیه السّلام هیچ یک از این صداها را نشنید، وقتی که صبح شد، دید دست فرزندش به گردنش بسته شده است، علت را پرسید، جریان را به آن حضرت خبر دادند.

در روایت دیگر آمده: آن حضرت در اطاقی به سجده افتاده بود، آن اطاق آتش گرفت، حاضران می گفتند: "ای پسر رسول خدا! آتش، آتش! ”. آن حضرت، سرش را از سجده بلند نکرد، تا اینکه آتش خاموش شد، پس از آنکه نشست، از او پرسیدند: "چه چیز تو را از وجود آتش غافل و بازداشت؟ ”، در پاسخ فرمود:

الهتنی عنها النّار الکبری

"آتش بزرگ (دوزخ) مرا از این آتش، بازداشت”.

حضور قلب آن بزرگمرد، به گونه ای بود که حتّی شیطان به صورت مار افعی در روبروی او ظاهر شد، تا او را از توجّه به خدا بازدارد، ولی نتوانست.

جوان ناشناس و نماز و مناجات عجیب او

حمّاد بن حبیب عطّار کوفی می گوید: من همراه کاروان، از کوفه به سوی مکّه برای انجام حجّ، رهسپار شدیم، به منزلگاه "زباله” رسیدیم، و سپس از آنجا شبانه حرکت کردیم، باد سیاه تاریکی بر سر راه ما وزیدن گرفت، به طوری که افراد کاروان از همدیگر پراکنده شدند، من در آن صحرا و بیابان سرگردان بودم و همچنان بی هدف راه می رفتم تا به بیابان بی آب و علف و خشکی رسیدم، و به کنار درختی پناه بردم، وقتی که شب کاملا تاریک شد، ناگهان جوانی را که لباس سفید پوشیده بود و بوی مشک از او به مشام می رسید، کنار آن درخت آمد، با خود گفتم:

این آقا، یکی از اولیای خدا است، اگر متوجّه گردد، می ترسم از من دور شود، و من باعث گردم که او از بسیاری از عباداتی که می خواهد انجام دهد، بازماند، تا آنجا که توانستم، خود را پنهان کردم، آن جوان به نزدیک آن درخت آمد، و آماده

نماز شد، راست ایستاد و به مناجات پرداخت و در این حال به خدا چنین می گفت:

یا من حاز کلّ شی ء ملکوتا، و قهر کلّ شی ء جبروتا، اولج قلبی فرح الاقبال علیک، و الحقنی بمیدان المطیعین لک

"ای خداوندی که به خاطر شکوه اقتدارت، بر همه چیز مالک شده ای، و به خاطر عظمت خود بر همه چیز چیره شده ای، شادی روی آوردن به سویت را بر قلبم وارد کن [شیرینی یادت را به من بچشان] و مرا به میدان های پیروان خودت برسان”.

سپس مشغول نماز شد، و [پس از مدّتی] چون او را بی حرکت دیدم، به سوی آن محلّی که عبادت می کرد، رفتم، ناگاه در آنجا چشمه ای دیدم که آب سفید و درخشان از آن می جوشید، آماده نماز شدم، و پشت سر آن جوان ناشناس ایستادم، ناگهان خود را در محرابی دیدم، که گویا آن را همان وقت ساخته بودند، و آن جوان را دیدم که در نماز و مناجات خود، هرگاه به آیه ای از قرآن می رسید که در آن از پاداش یا عذاب الهی، یاد شده بود، آن را با ناله و اندوهی جانکاه تکرار می کرد، این وضع تا سحر ادامه یافت، وقتی که تاریکی شب برطرف شد، برخاست و ایستاد، و چنین مناجات کرد:

یا من قصده الطّالبون، فاصابوه مرشدا، و امّه الخائفون فوجدوه متفصّلا، و لجأ الیه العابدون فوجدوه موئلا، متی راحة من نصب لغیرک بدنه، و متی فرج من قصد سواک بنیّته، الهی تقشع الظّلام و لم اقض من خدمتک و طرا، و لا من حیاض مناجاتک صدرا، صلّ علی محمّد و آله، افعل بی اولی الامرین بک یا ارحم الرّاحمین

"ای خدائی که: جویندگان به سویش رو آوردند، و او را راهنمائی خود یابند. ای خدائی که: خائفان به جانبش روانه شدند و او را بخشنده و عطابخش یافتند. ای خدائی که: عبادت کنندگان به او پناهنده شدند و او را پناهگاه خود دیدند، چه وقت است آسودگی کسی که خود را برای غیر تو، به رنج و زحمت انداخته است؟ و چه وقت است شادی آن کسی که به سوی غیر تو توجّه قلبی نموده است؟ خدایا! تاریکی شب به پایان رسید، ولی من از پیشگاه تو به حاجتی نائل نشدم، و از دریای مناجات و ارتباط با تو، به نوائی نرسیدم، بر محمّد صلّی اللّه علیه و آله و آل او درود بفرست، و به من آنچه را که بین دو چیز، در پیشگاه تو شایسته تر است عنایت فرما، ای خدائی که مهربانترین مهربانان هستی”.

[در این هنگام، آن جوان آماده رفتن شد] ترسیدم که از شناختن او محروم گردم، دامنش را گرفتم و عرض کردم: "تو را به حقّ آن خداوندی که خستگی عبادت را با آن همه رنجی که دارد، از تو برداشته، و مناجات و توجّه به خود را در کام تو لذیذ نموده است، به من رحم و لطفی فرما، زیرا من در این راه گم شده ام و سرگردان گردیده ام، به کارهای تو علاقه دارم، و معنی گفتار تو آرزوی من است”.

آن جوان گفت:

"اگر تو براستی به خدا توکّل می نمودی، سرگردان نمی شدی، اکنون همراه من بیا”، نزدیک درخت آمد و دستم را گرفت (آنچنان با سرعت به سوی مکّه می رفتیم) که گمان کردم، زمین زیر پای من کشیده می شود، هنگامی که سفیده صبح دمید، به من فرمود: "اکنون به تو مژده باد که در مکّه هستی، اینجا مکّه است، همان دم صدای ضجّه مردم را شنیدم، و جاده را دیدم. به آن جوان عرض کردم: "تو را سوگند می دهم به آن خدائی که در روز قیامت، در آن روز نیاز، به لطف او امیدوار می باشی، به من بگو تو کیستی؟ ” فرمود اکنون که مرا قسم دادی، من "علی بن الحسین” هستم.

نگاهی بر زندگی چهارده معصوم علیهم السلام، شیخ عباس قمی، ص: 159




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : جمعه 13 مهر 1397 | 12:56 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

در نخستین ماه های سال 1360 شهید یوسف كلاهدوز قائم مقام وقت فرماندهی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ، طرح شكست حصر آبادان را كه توسط شهید حسن باقری طراحی شده بود ، به شورای عالی دفاع ارائه داد . پس از تصویب طرح و هماهنگی با نیروی زمینی ارتش جمهوری اسلامی و نیروهای تحت امر سپاه پاسداران ، چگونگی انسجام و نحوه ادغام نیروها ، همچنین نام حمله ، روز و ساعت آن مشخص شد .

موقعیت جغرافیایی زمین و طرز گسترش و آرایش یگان های ارتش عراق درمنطقه به گونه ای بود كه با یك حمله غافلگیرانه و محاصره برق آسا ، می توانست ضربه كمر شكنی به دشمن وارد سازد . فراتر از همه انگیزه هایی كه برای عمل در شرق رود كارون و پاكسازی دشمن در آن منطقه به لحاظ سیاسی و نظامی وجود داشت ، نظر صریح فرمانده كل قوا ، یعنی امام خمینی مبنی بر این بود كه حصر آبادان باید شكسته شود .

این فرمان پس از گذشت یك سال از آغاز جنگ و محاصره شهر ساحلی آبادان همچنان به صورت یك مسئولیت بر دوش فرماندهان و بویژه ارتشیان لشكر 77 خراسان كه در آن منطقه مستقر بودند ، سنگینی می كرد . سر انجام در ساعت 1 بامداد پنجم مهرماه 1360 ، نخستین عملیات گسترده و مشترك ارتش و سپاه با نام ثامن الائمه و با رمز نصر من الله و فتح قریب به منظور تصرف پل های روی كارون و قطع حلقه ارتباطی نیروهای محاصره كننده آبادان آغاز شد .
پیروزی در این عملیات به معنای ورود به مرحله تازه ای از جنگ و گشودن گره كور جنگ محسوب می شد . نزدیك به 13 كیلومتر از كناره رود كارون و همین میزان از كارون تا جنوب جاده ماهشهر – آبادان در اشغال دشمن بود ، به گونه ای كه دو جاده اهواز – آبادان و ماهشهر – آبادان در منطقه اشغال شده قرار داشت و قسمت هایی از آن نیز در تصرف دشمن بود .

استحكامات مهمی كه عراق برای پدافند در این منطقه به وجود آورده بود ، به اندازه ای به آنها قوت قلب می بخشید كه تمام منطقه را با آرامش خاطر ، از دو پل قصبه و حفار و گاهی هم با یك پل دیگر تدارك و پشتیبانی می كردند .

با این وجود ، ساعت 14 روز پنجم مهرماه ؛ یعنی به فاصله 13 ساعت از آغاز عملیات اعلام شد كه دومین پل ارتباطی دشمن با غرب كارون نیز به تصرف نیروهای رزمنده ایران در آمده است و پیشروی از همین نقطه ادامه دارد .

عراق با استعداد سه تیپ از لشگر های زرهی 3 و 111 ، و چهار گردان پیاده و پنج گردان توپخانه در منطقه حضور داشت . از جمله خسارات و تلفات دشمن در این عملیات ، انهدام 90 دستگاه تانك و نفربر ، 100 دستگاه خودرو ، دو پل پی . ام . پی و كشته و زخمی شدن و اسارت بیش از 3800 تن از نیروهای عراقی بود .

همچنین مقدار قابل توجهی تجهیزات پیشرفته از آنها به غنیمت گرفته شد كه عبارت بودند از :

160 دستگاه تانك و نفربر

150 خودروی نظامی

30 دستگاه بولدوزر

5 قبضه توپ 152 میلیمتری دور برد

2 قبضه موشك انداز كاتیوشا

مقداری اسلحه سبك و سنگین و مهمات

تلفات و خسارات زیاد دشمن در طی دو روز عملیات ، به واسطه حمله سریع و شیوه تهاجم نیروهای ایرانی بود . فرماندهان ایرانی در این نبرد به سه هدف مهم دست یافتند كه نشان می داد با ابتكار می توان دست به یك عملیات موفق و گسترده زد . این سه هدف عبارتند از:

1- انهدام نیروهای دشمن

2- آزادسازی نیروهای خودی از حلقه محاصره دشمن

3- آماده شدن برای حمله تعیین كننده نهایی

پس از انجام موفق عملیات موفق ثامن الائمه و اعلام تبریك خبر شكست حصر آبادان به امام ، هواپیمای سی – 130 حامل شماری از فرماندهان جنگ هنگام بازگشت به تهران سقوط كرد . در این سانحه كه روز هفتم مهرماه اتفاق افتاد محمد جهان آرا فرمانده سپاه خرمشهر ، جواد فكوری فرمانده نیروی هوایی ارتش ، یوسف كلاهدوز قائم مقام فرماندهی سپاه پاسداران ، ولی الله فلاحی رئیس ستاد مشترك ارتش و موسی نامجو وزیر دفاع و نماینده امام در شورای عالی دفاع كه همگی در طراحی و اجرای عملیات شكست حصر آبادان شركت داشتند ، به همراه تنی چند از افسران و همراهان به شهادت رسیدند .

خلاصه گزارش عملیات :

نام عملیات : ثامن الائمه

زمان اجرا : 5/7/1360

مدت اجرا : 2 روز




طبقه بندی: نظامی، مذهبی، ارتش،

تاریخ : سه شنبه 10 مهر 1397 | 01:56 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

از سویی میهمانان دعوت شده در محاصره قرار گرفتند و مجبور به استقرار در بیابانی شدند که هدف آنان این محل نبوده است. از سوی دیگر، این جمعیتی که با خانواده به این منطقه آمده‌اند، به منظور پذیرش دعوت آمده‌اند، نه جنگ و قتال با این مردم. از طرفی امام(ع) با جمعیتی طرف است که هم‌پیمان او بودند و بر اساس پیمانی به سوی آنان آمده است؛ مردمی که بیشترین نامه دعوت را فرستاده بودند و امام(ع) بر اساس کثرت نامه، راه خود را انتخاب کرده بود.

اگر هر جمعیتی یک بار بیعت می‌کنند و به آن وفادار می‌مانند، مردم کوفه دو بار با امام خود بیعت کردند و دوبار هم بیعت شکستند. بار اول وقتی به امام(ع) دعوت‌نامه می‌فرستادند و او را دعوت می‌کردند. نامه بیعت با امام(ع) بود و وقتی مسلم بن عقیل به نمایندگی از امام(ع) به کوفه آمد، با او برای امام بیعت کردند.

اما این مردم دوبار بیعت شکستند. یک بار با تنها گذاشتن مسلم بن عقیل که منجر به شهادت مسلم بن عقیل شد. هنگامی که ابن زیاد از کوفه لشکری به فرماندهی ابن سعد راه انداخت، دعوت‌کنندگان و بیعت‌کنندگان دیروز، بیعت شکستند و به جای همراهی با امامی که او را دعوت کرده بودند و بیعت کردند، به جنگ با حضرت آمدند.

این مردم بیعت‌شکن در سرزمینی اجتماع کردند که مهمانشان به اجبار در آن منطقه مستقر شده بود.

از سویی دشمن در روز نهم رسماً اعلام جنگ کرده و امام(ع) یک شب را مهلت گرفته است. از سوی دیگر، لشکر ۳۰ هزار نفره کوفه در برابر لشکر کمتر از ۱۰۰ نفره امام حسین(ع) صف‌آرایی کرده بودند. عطش و نبود آب و تحمل سختی تحریم آب از سوی دشمن بر اصحاب امام حسین(ع) تحمیل شده است.

همه و همه اینها امشب فضای ویژه‌ای در سرزمین کربلا پدید آورده است‌.

امام(ع) وقتی از ابن سعد برای شب عاشورا وقت گرفت، فرمود: من قرآن خواندن را دوست دارم، می‌خواهم قرآن بخوانم.

امام(ع) در شب عاشورا چند کار ویژه انجام داد.

در هر فرصتی قرآن می‌خواند و عبادت می‌کرد.

همه اصحاب و یارانش را گرد خود جمع کرد و وقتی همه جمع شدند، چراغ‌ها را خاموش کرد. در تاریکی اجتماع فرمود: بیعتم را از شما برداشتم. فردا جنگ خواهد شد. جنگ با این جماعت قطعی است. هرکسی می‌خواهد صحنه را ترک کند، از تاریکی شب استفاده کرده، از این سرزمین برود. اما اگر کسی رفت، از منطقه بیرون برود که فردا صدای هل من ناصر مرا نشنود.

از این که کسی رفت یا نرفت، کمتر نوشته‌اند؛ شاید تعداد محدودی رفته باشند. آنچه مهم است، نقل قول یاران حضرت(ع) است؛ یارانی که پس از اطمینان از جنگ و احتمال زیاد شهادت اعلام می‌کردند که حاضرند صدها و هزاران بار در راه امام حسین(ع) قطعه‌قطعه شوند و باز زنده گردند و به شهادت برسند. امام(ع) وقتی این اخلاص و صفا و یکدلی اصحاب را دید، دعا کرد. آن‌وقت جایگاه آنان را در بهشت نشان داد.

نکته دیگری که برای شب عاشورا نوشته‌اند، آمادگی حضرت زینب(س) برای ادامه راه بود. امام(ع) سفارش‌های لازمه را به امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) ارائه داد و آنان را برای سختی‌های بعدی آماده کرد.

روز عاشورا به شهادت امام(ع) و یارانش در سرزمین کربلا منجر شد و کوفیان به ظاهر پیروز میدان شدند و به عنوان قوم پیروز به خیمه‌ها حمله کردند و با آتش زدن خیمه‌ها همه دعوت‌نامه‌هایی را که برای امام(ع) فرستاده بودند، از بین بردند تا به دست عبیدالله بن زیاد نرسد و نام آنها به عنوان دعوت‌کنندگان فرزند رسول‌الله(ص) مطرح نشود.

در نوشتار بعدی با ذکر وقایع بعد از عاشورا بحث را ادامه خواهیم داد.




طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : شنبه 31 شهریور 1397 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

مورخان و مقتل‌نویسان خطبه امام سجاد در مجلس یزید را متفاوت نقل کرده‌اند. خوارزمی در مقتل الحسین آن را مفصل‌تر از بقیه نقل کرده و طبرسی در الاحتجاج آن را بسیار کوتاه آورده است. تفاوت دیگر در نقل طبرسی این است که وی سخنرانی امام سجاد(ع) را به درخواست یزید دانسته است؛ در حالی که در دیگر نقل‌ها آمده است پیشنهاد سخنرانی از طرف امام بود و یزید در ابتدا با آن مخالفت کرد. نقل ابومِخنَف نیز علاوه بر مختصر بودن، در ترتیب مطالب با دیگر نقل‌ها متفاوت است. برای آگاهی از نقل‌های مختلف این خطبه می‌توانید به کتاب بلاغة الامام علی بن الحسین اثر جعفر عباس حائری، صفحه ۹۸ مراجعه کنید.

متنی که در ادامه می‌آید از کتاب بحار الانوار (جلد ۴۵، صفحه ۱۳۸) اثر علامه مجلسی است:

ای مردم! خداوند به ما شش خصلت عطا فرموده و ما را به هفت ویژگی بر دیگران فضیلت بخشیده است. به ما ارزانی داشت علم، بردباری، سخاوت، فصاحت، شجاعت و محبت در قلوب مؤمنین را و ما را بر دیگران برتری داد به اینکه پیامبر بزرگ اسلام، صدیق، جعفر طیار، شیر خدا و شیر رسول خدا(ص)، و امام حسن و حسین(ع) دو فرزند بزرگوار رسول اکرم(ص) را از ما قرار داد. (با این معرفی کوتاه) هر کس مرا شناخت که شناخت، و برای آنان که مرا نشناختند با معرفی پدران و خاندانم خود را به آنان می‌شناسانم.

ای مردم! من فرزند مکه و منایم. من فرزند زمزم و صفایم. من فرزند کسی هستم که حجر الاسود را با ردای خود حمل و در جای خود نصب فرمود. من فرزند بهترین طواف و سعی کنندگانم. من فرزند بهترین حج گزاران و تلبیه گویان هستم. من فرزند آنم که بر براق سوار شد. من فرزند پیامبری هستم که در یک شب از مسجد الحرام به مسجد الاقصی سیر کرد. من فرزند آنم که جبرئیل او را به سدرة المنتهی برد و به مقام قرب الهی و نزدیکترین جایگاه‏ مقام باری تعالی رسید.

من فرزند آنم که با ملائکه آسمان نماز گزارد. من فرزند آن پیامبرم که پروردگار بزرگ به او وحی کرد. من فرزند محمد مصطفی و علی مرتضایم، من فرزند کسی هستم که بینی گردنکشان را به خاک مالید تا به کلمه توحید اقرار کردند. من پسر آن کسی هستم که برابر پیامبر با دو شمشیر و با دو نیزه می‌‏رزمید.و دو بار هجرت و دو بار بیعت کرد، و در بدر و حنین با کافران جنگید، و به اندازه چشم بر هم زدنی به خدا کفر نورزید.

من فرزند صالح مؤمنان و وارث انبیا و از بین برنده مشرکان و امیر مسلمانان و فروغ جهادگران و زینت عبادت کنندگان و افتخار گریه کنندگانم. من فرزند بردبارترین بردباران و افضل نمازگزاران از اهل بیت پیامبر هستم. من پسر آنم که جبرئیل او را تأیید و میکائیل او را یاری کرد. من فرزند آنم که از حریم مسلمانان حمایت فرمود و با مارقین و ناکثین و قاسطین جنگید و با دشمنانش مبارزه کرد. من فرزند بهترین قریشم.

من پسر اولین کسی هستم از مؤمنین که دعوت خدا و پیامبر را پذیرفت. من پسر اول سبقت گیرنده‏ای در ایمان و شکننده کمر متجاوزان و از میان برنده مشرکانم. من فرزند آنم که به مثابه تیری از تیرهای خدا برای منافقان و زبان حکمت عباد خداوند و یاری کننده دین خدا و ولی امر او، و بوستان حکمت خدا و حامل علم الهی بود. او جوانمرد، سخاوتمند، نیکوچهره، جامع خیرها، سید، بزرگوار، ابطحی، راضی به خواست خدا، پیشگام در مشکلات، شکیبا، دائما روزه‏دار، پاکیزه از هر آلودگی و بسیار نماز می‌خواند.

او رشته نسل دشمنان خود را از هم گسیخت و شیرازه گروه‌های کفر را از هم پاشید. او دارای قلبی ثابت و قوی و اراده‏ای محکم و استوار و عزمی راسخ بود وهمانند شیری شجاع که وقتی نیزه‏ها در جنگ به هم در می‏آمیخت آنها را همانند آسیا خرد و نرم و بسان باد آنها را پراکنده می‏ساخت. او شیر حجاز و آقا و بزرگ عراق است که مکی و مدنی و خیفی و عقبی و بدری و احدی و شجری و مهاجری است، که در همه این صحنه‏‌ها حضور داشت. او سید عرب است و شیر میدان نبرد و وارث دو مشعر، و پدر دو فرزند: حسن و حسین. آری او، همان او (که این صفات و ویژگی‌های ارزنده مختص اوست) جدم علی بن ابی طالب است.

آنگاه گفت: من فرزند فاطمه زهرا بانوی بانوان جهانم. من فرزند حسین شهید کربلایم، من فرزند علی مرتضی و فرزند محمد مصطفی و پسر فاطمه زهرایم، و فرزند خدیجه کبرایم، من فرزند سدرة المنتهی و شجره طوبایم، من فرزند آنم که در خون آغشته شد، و پسر آنم که پریان در ماتم او گریستند، و من فرزند آنم که پرندگان در ماتم او شیون کردند. و آنقدر به این حماسه مفاخره آمیز ادامه داد که شیون مردم به گریه بلند شد!

یزید نگران شد و برای آنکه مبادا انقلابی صورت پذیرد به مؤذن دستور داد تا اذان گوید تا بلکه امام سجاد علیه‌السلام را به این نیرنگ ساکت کند!! مؤذن برخاست و اذان را آغاز کرد. همین که گفت: الله اکبر، امام سجاد علیه السلام فرمود: چیزی بزرگتر از خداوند وجود ندارد. و چون گفت: اشهد ان لا اله الا الله، امام علیه السلام فرمود: موی و پوست و گوشت و خونم به یکتایی خدا گواهی می‌‏دهد. و هنگامی که گفت: اشهد ان محمدا رسول الله، امام علیه السلام به جانب یزید روی کرد و فرمود: این محمد که نامش برده شد، آیا جد من است و یا جد تو؟ ! اگر ادعا کنی که جد توست پس دروغ گفتی و کافر شدی، و اگر جد من است چرا خاندان او را کشتی و آنان را از دم شمشیر گذراندی؟!

سپس مؤذن بقیه اذان را گفت و یزید پیش آمد و نماز ظهر را خواند.

متن عربی:

أَیُّهَا النَّاسُ أُعْطِینَا سِتّاً وَ فُضِّلْنَا بِسَبْعٍ. أُعْطِینَا الْعِلْمَ وَ الْحِلْمَ وَ السَّمَاحَةَ وَ الْفَصَاحَةَ وَ الشَّجَاعَةَ وَ الْمَحَبَّةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ.وَ فُضِّلْنَا بِأَنَّ مِنَّا النَّبِیَّ الْمُخْتَارَ مُحَمَّداً وَ مِنَّا الصِّدِّیقُ وَ مِنَّا الطَّیَّارُ وَ مِنَّا أَسَدُ اللَّهِ وَ أَسَدُ رَسُولِهِ وَ مِنَّا سِبْطَا هَذِهِ الْأُمَّةِ. مَنْ عَرَفَنِی فَقَدْ عَرَفَنِی وَ مَنْ لَمْ یَعْرِفْنِی أَنْبَأْتُهُ بِحَسَبِی وَ نَسَبِی.

أَیُّهَا النَّاسُ أَنَا ابْنُ مَکَّةَ وَ مِنَی أَنَا ابْنُ زَمْزَمَ وَ الصَّفَا. أَنَا ابْنُ مَنْ حَمَلَ الرُّکْنَ بِأَطْرَافِ الرِّدَا. أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ ائْتَزَرَ وَ ارْتَدَی. أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنِ انْتَعَلَ وَ احْتَفَی. أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ طَافَ وَ سَعَی. أَنَا ابْنُ خَیْرِ مَنْ حَجَّ وَ لَبَّی. أَنَا ابْنُ مَنْ حُمِلَ عَلَی الْبُرَاقِ فِی الْهَوَاءِ. أَنَا ابْنُ مَنْ أُسْرِیَ بِهِ مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَی الْمَسْجِدِ الْأَقْصَی. أَنَا ابْنُ مَنْ بَلَغَ بِهِ جَبْرَئِیلُ إِلَی سِدْرَةِ الْمُنْتَهَی. أَنَا ابْنُ مَنْ دَنا فَتَدَلَّی فَکانَ قابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنی‏.

أَنَا ابْنُ مَنْ صَلَّی بِمَلَائِکَةِ السَّمَاءِ. أَنَا ابْنُ مَنْ أَوْحَی إِلَیْهِ الْجَلِیلُ مَا أَوْحَی. أَنَا ابْنُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَی أَنَا ابْنُ عَلِیٍّ الْمُرْتَضَی. أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ خَرَاطِیمَ الْخَلْقِ حَتَّی قَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ. أَنَا ابْنُ مَنْ ضَرَبَ بَیْنَ یَدَیْ رَسُولِ اللَّهِ بِسَیْفَیْنِ وَ طَعَنَ بِرُمْحَیْنِ وَ هَاجَرَ الْهِجْرَتَیْنِ وَ بَایَعَ الْبَیْعَتَیْنِ وَ قَاتَلَ بِبَدْرٍ وَ حُنَیْنٍ وَ لَمْ یَکْفُرْ بِاللَّهِ طَرْفَةَ عَیْنٍ.

أَنَا ابْنُ صَالِحِ الْمُؤْمِنِینَ وَ وَارِثِ النَّبِیِّینَ وَ قَامِعِ الْمُلْحِدِینَ وَ یَعْسُوبِ الْمُسْلِمِینَ وَ نُورِ الْمُجَاهِدِینَ وَ زَیْنِ الْعَابِدِینَ وَ تَاجِ الْبَکَّائِینَ وَ أَصْبَرِ الصَّابِرِینَ وَ أَفْضَلِ الْقَائِمِینَ مِنْ آلِ یَاسِینَ رَسُولِ رَبِّ الْعَالَمِینَ. أَنَا ابْنُ الْمُؤَیَّدِ بِجَبْرَئِیلَ الْمَنْصُورِ بِمِیکَائِیلَ أَنَا ابْنُ الْمُحَامِی عَنْ حَرَمِ الْمُسْلِمِینَ وَ قَاتِلِ الْمَارِقِینَ وَ النَّاکِثِینَ وَ الْقَاسِطِینَ. وَ الْمُجَاهِدِ أَعْدَاءَهُ النَّاصِبِینَ وَ أَفْخَرِ مَنْ مَشَی مِنْ قُرَیْشٍ أَجْمَعِینَ

وَ أَوَّلِ مَنْ أَجَابَ وَ اسْتَجَابَ لِلَّهِ وَ لِرَسُولِهِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ وَ أَوَّلِ السَّابِقِینَ وَ قَاصِمِ الْمُعْتَدِینَ وَ مُبِیدِ الْمُشْرِکِینَ وَ سَهْمٍ مِنْ مَرَامِی اللَّهِ عَلَی الْمُنَافِقِینَ وَ لِسَانِ حِکْمَةِ الْعَابِدِینَ وَ نَاصِرِ دِینِ اللَّهِ وَ وَلِیِّ أَمْرِ اللَّهِ وَ بُسْتَانِ حِکْمَةِ اللَّهِ وَ عَیْبَةِ عِلْمِهِ. سَمِحٌ سَخِیٌّ بَهِیٌّ بُهْلُولٌ زَکِیٌّ أَبْطَحِیٌّ رَضِیٌّ مِقْدَامٌ هُمَامٌ صَابِرٌ صَوَّامٌ مُهَذَّبٌ قَوَّامٌ.

قَاطِعُ الْأَصْلَابِ وَ مُفَرِّقُ الْأَحْزَابِ. أَرْبَطُهُمْ عِنَاناً وَ أَثْبَتُهُمْ جَنَاناً وَ أَمْضَاهُمْ عَزِیمَةً وَ أَشَدُّهُمْ شَکِیمَةً أَسَدٌ بَاسِلٌ یَطْحَنُهُمْ فِی الْحُرُوبِ إِذَا ازْدَلَفَتِ الْأَسِنَّةُ وَ قَرُبَتِ الْأَعِنَّةُ طَحْنَ الرَّحَی وَ یَذْرُوهُمْ فِیهَا ذَرْوَ الرِّیحِ الْهَشِیمِ. لَیْثُ الْحِجَازِ وَ کَبْشُ الْعِرَاقِ مَکِّیٌّ مَدَنِیٌّ خَیْفِیٌّ عَقَبِیٌّ بَدْرِیٌّ أُحُدِیٌّ شَجَرِیٌّ مُهَاجِرِیٌّ. مِنَ الْعَرَبِ سَیِّدُهَا وَ مِنَ الْوَغَی لَیْثُهَا وَارِثُ الْمَشْعَرَیْنِ وَ أَبُو السِّبْطَیْنِ الْحَسَنِ وَ الْحُسَیْنِ. ذَاکَ جَدِّی عَلِیُّ بْنُ أَبِی طَالِبٍ

ثُمَّ قَالَ:أَنَا ابْنُ فَاطِمَةَ الزَّهْرَاءِ أَنَا ابْنُ سَیِّدَةِ النِّسَاءِ انا ابنُ خَدیجهَ الکبری. (انا ابن الحسین القتیل بکربلا، انا ابن المرمل بالدماء، انا ابن من بکی علیه الجن فی الظلماء، انا ابن من ناح علیه الطیور فی الهواء)[۲] فَلَمْ یَزَلْ یَقُولُ أَنَا أَنَا حَتَّی ضَجَّ النَّاسُ بِالْبُکَاءِ وَ النَّحِیبِ.

وَ خَشِیَ یَزِیدُ لَعَنَهُ اللَّهُ أَنْ یَکُونَ فِتْنَةٌ. فَأَمَرَ الْمُؤَذِّنَ فَقَطَعَ عَلَیْهِ الْکَلَامَ. فَلَمَّا قَالَ الْمُؤَذِّنُ اللَّهُ أَکْبَرُ اللَّهُ أَکْبَرُ قَالَ عَلِیٌّ لَا شَیْ‏ءَ أَکْبَرُ مِنَ اللَّهِ. فَلَمَّا قَالَ أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ قَالَ عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ شَهِدَ بِهَا شَعْرِی وَ بَشَرِی وَ لَحْمِی وَ دَمِی. فَلَمَّا قَالَ الْمُؤَذِّنُ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ الْتَفَتَ مِنْ فَوْقِ الْمِنْبَرِ إِلَی یَزِیدَ فَقَالَ مُحَمَّدٌ هَذَا جَدِّی أَمْ جَدُّکَ یَا یَزِیدُ فَإِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ جَدُّکَ فَقَدْ کَذَبْتَ وَ کَفَرْتَ وَ إِنْ زَعَمْتَ أَنَّهُ جَدِّی فَلِمَ قَتَلْتَ عِتْرَتَهُ

قَالَ وَ فَرَغَ الْمُؤَذِّنُ مِنَ الْأَذَانِ وَ الْإِقَامَةِ وَ تَقَدَّمَ یَزِیدُ فَصَلَّی صَلَاةَ الظُّهْرِ.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : شنبه 31 شهریور 1397 | 05:39 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

پس از شهادت یکایک یاران امام حسین (ع) از صبح عاشورا و به شهادت رسیدن اباعبدالله در بعد از ظهر روز عاشورا آرایش جنگی لشکر کوفه به پایان رسید و مرحله دیگری از جنایت آغاز شد.

در خیمه‌گاه امام هم با بیماری سخت امام سجاد (ع)، فرماندهی ادامه راه به زینب کبری (س) واگذار شد. دختری که تربیت شده خانه حضرت فاطمه زهرا (س) و حضرت علی (ع) است، از کودکی حق کشی‌ها بر علیه پدر مادرش را لمس کرده، ظلم‌هایی که به مادر کردند تا منجر به شهادتش شد را دیده، در مقابلش پدرش را با سر شکافته از مسجد آورده‌اند، مصیبت جنازه تیر باران شده برادر را تحمل کرده، در روز عاشورا دو فرزند خود را در راه خدا تقدیم کرده، در یک روز تمام مصیبت‌های عاشورا و میدان و معرکه را از نزدیک مشاهده کرده، علاوه بر فرزندانش، شهادت همه یاران امام بویژه پنج برادر، تعدادی برادرزاده و این همه شهید را از نزدیک دیده، اکنون با تمام قدرت بنا بر سفارش برادر، مسئولیتی بزرگ را عهده دار می‌شود.

مسئولیتی که بدوش گرفته نه تنها کمتر از برادر نیست، بلکه به بار نشاندن قیام و ماندگاری ابدی نهضت حسینی را عهده دار شده است. هرچه آثار از این قیام باقیمانده به برکت فرماندهی این بانوی یگانه است.

حضرت زینب (س) در این فرماندهی تحت ولایت امام سجاد (ع) حرکت می‌کند، اما اگر دشمن بداند فرماندهی با امام است او را به شهادت می‌رساند و حضرت زینب (س) در این مقام، هم حفظ جان امام را عهده‌دار است، هم نگهداری و سامان دادن حدود ۸۰ زن و بچه، هم کنترل و حفظ آنان در برابر دشمن و... .

از سویی دیگر، کوفیان عهدشکنی که در مقابل میهمانان خود صف کشیده بودند، هر ظلمی را برمهمانان روا داشته و از هیچ جنایتی کوتاه نیامدند.

پس از شهادت امام حسین (ع) دستور غارت خیمه‌ها می‌رسد، لشکر بسوی خیمه‌ها حمله‌ور می‌شود، خیمه‌هایی که تمامی مردان آن به شهادت رسیده و دیگر مدافع و نگهبانی ندارد. یک مرد که سخت بیمار است و تعدادی زن و بچه بی‌دفاع.

دستور فرمانده آل‌الله "علیکم بالفرار" بود. زن و بچه از خیام به بیابان اطراف فرار کردند. پس از غارت، مشعل‌های آتشین خیمه‌ها را شعله‌ور کرد. دلیل این کار را ارباب مقاتل ننوشته‌اند. آنچه تاکید شده سوزاندن خیمه‌هاست.

اما اینجا نکته‌ای است که به ذهن می‌رسد. اگر در خیمه‌ها اموال ارزشمند بود، آنانکه که به گوشواره گوش بچه‌ها و انگشتری دست بزرگان رحم نکردند، انگشت و گوش را بخاطر گوشواره و انگشتر بریدند، خود خیمه‌ها را که ارزش مادی بیشتری داشت، چرا نبردند؟ وقتی خیمه‌ها آتش زده می‌شود دیگر ارزش مادی‌اش از بین می‌رود، و سودی برای غارتگر ندارد پس می‌توان تصور کرد هدفی دیگر در آتش زدن خیمه‌ها نهفته است.

در تاریخ آمده است روز دوم محرم وقتی «حربن یزید ریاحی» راه را برامام بست، امام اشاره به نامه‌هایی کرد که همراه آورده بود، به میزان بار شتر و یا ۱۸ هزار دعوت نامه، مگر نبود مردم کوفه حضرت را دعوت کرده بودند و حال بیعت شکسته‌اند.

اگر نامه‌های دعوت نزد امام در این غارت به دست لشکر ابن‌سعد می‌افتاد و نام هریک از جنایتکاران از جمله ابن سعد به عنوان دعوت کننده منتشر می‌شد، برای دنیای آنان خطر بزرگی بود لذا دستور آتش زدن خیمه‌ها را می‌توان به منظور امحای نامه‌هایی دانست که چند ماه قبل برای امام فرستاده بودند.

با آتش زدن خیمه‌ها تمامی سرپناه‌های خاندان امام حسین (ع) از بین رفت و حضرت زینب (س) علاوه بر نگهداری بیمار کربلا، به جمع‌آوری همراهان پرداخت که از خوف سوختن دستور به فرار گرفته بودند.

تک تک دنبال بچه‌ها می‌گشتند که در گوشه‌ای اجتماع داشتند. کودکان گم شده به زحمت پیدا شدند و این آتش‌سوزی آغازی بود بر سختی‌های بی‌حساب و اسارت رسمی آل‌الله بدست قوم مسلمانی که به نام دین و با ذکر «اشهد ان محمدا رسول‌الله» آخرین یادگار پیامبرشان را که جز و صحابی پیامبر (ص) به حساب می‌آمد به شهادت رساندند و اکنون رسما اعلام می‌دارند در جنگ پیروز شدیم و خانواده‌ها و همراهان طرف شکست خورده به عنوان اسیر جنگی در چنگال ما هستند و قانون اسرا برآنان اجرا می‌شود.

اینجاست که وقتی خواستند خانواده امام حسین (ع) را از سرزمین کربلا حرکت دهند، اجازه ندادند پیکرهای مطهر شهدا را جمع‌آوری و دفن کنند. تمامی افراد از کودک و بزرگ را با غل و زنجیر سوار بر مرکب‌های بی‌جهاز کردند. دستور دادند اسیران را شهر به شهر بگردانند و جشن پیروزی بگیرند و به نشانه پیروزی، سرهای شهیدان کربلا را بالای نیزه در مقابل اسرا حرکت دهند.

به خیال آنها، این نمایش سوار شدن اسیر با غل و زنجیر و در مرکب بی‌جهاز و برداشتن سرهای بریده شده و گذشتن از خیابان‌ها به معنای پیروزی قطعی لشکری بر لشگر دیگری بود.




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : جمعه 30 شهریور 1397 | 12:16 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

یا حسیـــن(ع)...

یا حسین (ع)، در کربلا نبودم...

تا برای یاری امامم، کاری حسینی بکنم...

اما...

حالا هستم...

تا با چادرم، کاری زینبی بکنم...

میدانم که یزیدیان زمان...

چشم به چادرم دوخته اند...




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 27 شهریور 1397 | 05:03 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات







طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 27 شهریور 1397 | 04:55 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


نتیجه تصویری برای پرچم تاسوعا و عاشورا

پرسش :

تاسوعا و عاشورا به چه معنا است وآیا قبل از شهادت امام حسین (ع)تاسوعا و عاشورا وجود داشت؟

پاسخ :

عاشورا از ریشة عشر به معنای ده و دهم و تاسوعا از ریشه تسع به معنای نه و نهم است .

این لفظ فقط بر نهمین و دهمین روز محرم اطلاق شده است.

به لحاظ آن که حوادث مهم کربلا در روز نهم و دهم ماه محرم الحرام اتفاق افتاد، این دو روز را برجسته تر نموده و به نام تاسوعا و عاشورا یعنی روز نهم و دهم محرم الحرام در فرهنگ مسلمانان به ویژه شیعیان از جایگاه خاصی بهره مند شد.

ابن اثیر در کتاب «نهایه» میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی است» .(1)

همین مطلب را طریحی در «مجمع البحرین» گفته است. (2)

البته پیش از واقعه کربلا ، هم پیامبر اسلام(ص) و هم حضرت علی(ع) شهادت امام حسین(ع) را در کربلا پیشگویی کرده بودند. امام حسین(ع) نیز شهادت خود را پیشگویی کرده، به برخی از پیامبران پیشین نیز شهادت آن حضرت وحی شده بود. (3).

پس از آن که حضرت امام در کربلا به شهادت رسید، روز عاشورا میان مردم به روز حزن و اندوه شناخته شد و شیعیان علی(ع) آن روز را روز عزا و عزاداری قرار دادند . از این رو به نام عاشورای حسینی شهرت یافت.

امام صادق(ع) فرمود: و أمّا یوم عاشورا فیوم أصیب فیه الحسین(ع) صریعاً بین أصحابه و أصحابه حوله صرعی عراة؛(4) عاشورا روزی است که حسین(ع) میان یارانش کشته شد و بر زمین افتاد. یاران او نیز پیرامون او به خاک افتاده و عریان بودند.

روز نهم محرّم، تاسوعای سال 61 هجری امام حسین و یارانش در محاصرة نیروهای دشمن بودند. در این روز دشمن آب را به روی اهل بیت امام حسین(ع) و یاران او بسته بود.

این روز به دلیل این که بر اهل بیت سخت گذشت و شاید یکی از روزهای بسیار سخت و مصیبت‌بار برای خاندان پیامبر بود،به عنوان تاسوعای حسینی، مورد توجه شیعیان قرار گرفت.

امام صادق(ع) فرمود: «تاسوعا روزی است که حسین(ع) و اصحاب او در کربلا محاصره شدند و سپاه شامیان بر ضد آنان گرد آمد. ابن زیاد و عمر سعد از فراهم آمدن آن همه سوار خوشحال شدند و آن روز، حسین(ع) و یارانش را ناتوان شمردند و یقین کردند دیگر برای او یاوری نخواهد آمد و عراقیان او را پشتیبانی نخواهند کرد».(5)

در مقابل شیعیان، بنی امیه و پیروانشان روز عاشورا را روز جشن و سرور قرار دادند. به تدریج دشمنان درباره عاشورا احادیثی ساختند تا آن روز را با فضیلت نشان بدهند، در حالی که آن روز، روز غم و اندوه و مصیبت است. روزی است که بهترین انسان را کشتند، جگر رسول خدا را پاره کردند و زنان و کودکان پیامبر را به اسارت بردند، آیا این روز میتواند روز مبارکی باشد؟!

امام صادق(ع) در همین‌ باره می‌فرماید: بنی امیه و همراهان آنان از شامیان، نذر کردند که اگر امام حسین کشته شد و به سپاهیان (بنی‌امیه) آسیبی نرسید و حکومت در خاندان ابی سفیان تثبیت شد، روز عاشورا را‌ عید قرار دهند و به شکرانه پیروزی خود، روزه بگیرند. این عمل، به صورت روش و سنتی میان مردم تاکنون ادامه دارد، که ریشه آن از خاندان ابوسفیان است. در این روز، مردم روزه می‌گیرند و با شادی، با خویشان و بستگان خود،‌رفتار می‌کنند.(6) از این رو در زیارت عاشورا آمده است:

«اللّهم ان هذا یوم تبرّکت به بنو امیّة وابن آکلة الاکباد».(7)

از جمله روایتی که در متون روایی و تاریخی راه یافته آن است که گفته اند: علت نامگذارى روز دهم محرّم به عاشورا آن است که ده نفر از پیامبران به ده کرامت در این روز مورد گرامیداشت الهى قرار گرفته اند.(8) ، در حالی که این سخن صحیح نیست . ابن درید میگوید: «عاشورا یک اسم اسلامی» است و در دوره جاهلیت به این نام معروف نبود. (9)

شیخ عباس قمی با اشاره به همین حدیث به نقل از نویسنده «شفاء الصدور» میگوید: بنی امیه روز عاشورا را مبارک میدانستند. در این روز برای خود خرید میکردند و خرید را در آن روز سنّت کرده بودند.آنان در این روز مراسم عید بر پا میکردند، آن روز را روزه میگرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب میدانستند، برای همین درباره روز عاشورا فضایل و مناقبی ساخته‏اند و حتی دعائی هم درباره آن درست کرده‏اند که اولش این است: «یا قابل توبة آدم یوم عاشورا، یا رافع ادریس الی السماء یوم عاشورا، یا مسکّن السفینة یوم عاشورا یا غیاث ابراهیم من النار یوم عاشورا». اینها را ساخته‏اند تا امر مشتبه شود. آنان در سخنرانی های خود میگویند: هر نبیّ وسیله و شرفی دارد و در روز عاشورا این شرف زیاد میشود، مانند خاموش کردن آتش نمرود برای ابراهیم، قرار گرفتن سفینه نوح کوه جودی، غرق ساختن فرعون در دریا و نجات حضرت موسی از دست فرعون، نجات حضرت عیسی از دست یهودیان.

شیخ عباس قمی در ادامه میگوید: شیخ صدوق از میثم تمار نقل کرده امت پیامبر، فرزند پیامبر را میکشند و روز عاشورا که فرزند پیامبر را کشته‏اند، روز مبارک قرار میدهند! راوی میگوید: به میثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارک قرار میدهند؟ گفت: آنان در فضیلت آن حدیث جعل میکنند و میگویند: روز عاشورا روزی است که خداوند توبه آدم را پذیرفته با اینکه توبه آدم در ذی حجه پذیرفته شده است.آنان میگویند: در عاشورا، یونس از شکم ماهی نجات یافته، در حالی که در ذی قعده از شکم ماهی نجات یافته است. میگویند: روز عاشورا روزی است که کشتی نوح کنار کوه جودی قرار گرفت در حالی که روز هیجدهم ذی حجه قرار گرفت. آنان میگویند: روز عاشورا دریا برای موسی شکافته شد در حالی که در ربیع الاول شکافته شده بود (10).

حضرت امام رضا(ع) می‌فرماید: «کسی که در روز عاشورا از انجام کارهای مورد نیاز خویش پرهیز نماید، خداوند، حوائج دنیا و آخرت او را برآورده کند و کسی که روز عاشورا را، روز حزن و اندوه و مصیبت و گریه خود قرار دهد، خداوند روز قیامت را، روز شادی و سرور او گرداند و چشمش با دیدن ما در بهشت، روشن گردد.(11)




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 27 شهریور 1397 | 04:54 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

فتوای مقام معظم رهبری در مورد ماه محرم را در این اینفوگرافیک مشاهده کنید
.




طبقه بندی: اجتماعی، مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 27 شهریور 1397 | 04:49 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات


حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام در خطبه خود خطاب به کسانی که برای محاصره او به کربلا آمده بودند ـ :

امّا بعد، ای مردم! اگر شما تقوا در پیش گیرید و حقّ را برای اهلش شناسید خدا از شما خشنودتر خواهد گشت و ما خاندان محمّد به داشتن ولایت این امر بر شما شایسته تر هستیم از این مدّعیانی که از آن بی بهره اند و در میان شما به ظلم و تجاوز می گردند.

و اگر ما را خوش نمی دارید و این حقّ را برای ما نمی شناسید، که در این صورت این نظر شما جز آن چیزی است که نامه های شما به من می گوید و پیکهای شما به من گفته اند، پس من از نزد شما برمی گردم.

متن حدیث:

الإمام الحسین علیه السلام ـ فی خُطبَتِهِ لِمَن جاءَ إلی مُحاصَرَتِهِ بِکَربَلاءَ ـ : أمّا بَعدُ ، أیُّهَا النّاسُ ، فَإِنَّکُم إن تَتَّقوا وتَعرِفُوا الحَقَّ لِأَهلِهِ یَکُن أرضی للّه ِِ عَنکُم ، ونَحنُ أهلُ بَیتِ مُحمَّدٍ أولی بِوَلایَةِ هذَا الأَمرِ عَلَیکُم مِن هؤُلاءِ المُدَّعینَ ما لَیسَ لَهُم ، والسّائِرینَ فیکُم بِالجَورِ والعُدوانِ . وإن أبَیتُم إلاّ کَراهِیَةً لَنا والجَهلَ بِحَقِّنا فَکانَ رَأیُکُمُ الآنَ غَیرَ ما أتَتنی بِهِ کُتُبُکُم وقَدِمَت بِهِ عَلَیَّ رُسُلُکُم ، انصَرَفتُ عَنکُم.




طبقه بندی: مذهبی،

تاریخ : سه شنبه 27 شهریور 1397 | 04:46 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات

اهمیت حدیث در میان مسلمانان از آن روست که از منابع اصلی استنباط احکام در فقه و عقاید در علم کلام محسوب می‌شود. همچنین احادیث از منابع اولیه پژوهش‌های تاریخی است.

امام حسین علیه السلام:

ـ. فى بَیانِ ما یَحْدُثُ فى زَمَنِ ظُهورِ الاِْمامِ الْحُجَّةِ علیه السلام ـ.: وَ لَتَنْزِلَنَّالْبَرَکَةُ مِنَ السَّماءِ اِلَى الاَْرْضِ حَتّى اِنَّ الشَّجَرَةَ لَتَقْصِفُ مِمّا یَزیدُ اللّه ُ. فی‌ها مِنَ الثَّمَرَةِوَ لَتُؤْکَلُ ثَمَرةُ الشِّتاءِ فِى الصَّیْفِ وَ ثَمَرَةُ الصَّیْفِ فِى الشِّتاءِ وَ ذلِکَ قَوْلُهُ تعالى: «وَلَوْ اَنَّ اَهْلَ الْقُرى آمَنوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَیْهِم بَرَکاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الاَْرْضِ وَلکِنکَذَّبُوا».

در بیان آنچه هنگام ظهور امام زمان علیه السلام رخ مى دهد: برکت از آسمان به سوى زمین فرو مى ریزد، تا آن جا که درخت از میوه فراوانى که خداوند در آن مى افزاید، مى شکند. (مردم) میوه زمستان را در تابستان و میوه تابستان را در زمستان مى خورند و این معناى سخن خداوند است که: (و اگر مردمِ آبادى‌ها ایمان مى آوردند و تقوا پیشه مى کردند، برکت هایى از آسمان و زمین به روى آنان مى گشودیم، لیکن تکذیب کردند).




طبقه بندی: مذهبی، دینی،

تاریخ : یکشنبه 25 شهریور 1397 | 02:23 ب.ظ | نویسنده : مهدی محمودی | نظرات
تعداد کل صفحات : 20 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • وب عهد نامه
  • وب یک آرشیتکت
  • وب سناتور چت
  • وب لامپ کم مصرف
  • پارس تولز ابزار وب